جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٥٣
تبيين و تلفيق برخى ازنظريات پرطرفدار ماركسيسم، درقالب باورهاى اسلامى تلاش كردند. بدين ترتيب ردپاى نظريههاى ماركسيستى در زمينههاى تكامل اجتماعى، تضاد ديالكتيك، ماترياليسم تاريخى و برخى ديگر از مقولات در انديشههاى مجاهدين پديدار و به تدريج پررنگ و متداول شد.[١]
پس از دستگيرى رهبران اوليه سازمان مجاهدين خلق در سال ١٣٥٠، گرايش به ماركسيسم در اعضاى سازمان گسترش بيشترى پيدا كرد. آنها سال ٥٤ در جزوهاى تحت عنوان «بيانيه اعلام مواضع ايدئولوژيك» اعلام كردند: فلسفه انقلابى راستين را در ماركسيسم بايد جستجو كرد نه در اسلام؛ زيرا ماركسيسم، ايدئولوژى رستگارى و رهايى طبقه كارگر است، امّا ايدئولوژى اسلام متعلق به طبقه متوسط است.[٢] پس از اين واقعه، سازمان مجاهدين خلق به دو جناح رقيب تقسيم شد، اكثرآنان به ماركسيسم روى آوردند و اقليتى نيز در اعتقاد به اصول مذهبى باقى ماندند.[٣]
چريكهاى فدايى خلق و مجاهدين خلق را مىتوان سازمانهاى مخفى دانشجويى با مشى چريكى قلمداد كرد، زيرا بالغ بر ٤٥ درصد چريكهاى جان باخته در طول مبارزات اين دو سازمان را دانشجويان تشكيل مىدادند.[٤]
خفقان و ديكتاتورى شاه و ساواك به گونهاى بود كه عفو بينالملل در سال ١٣٥٥ اعلام كرد: «هيچ كشورى در جهان از نظر تعداد سوء سابقه در حقوق بشر به پاى ايران نمىرسد.»[٥] و اين در شرايطى بود كه آمريكا مهمترين پشتيبان ايران و اسرائيل در منطقه محسوب مىشد.
[١] -صادق زيباكلام، مقدمهاى بر انقلاب اسلامى، ص ٢٤٢.
[٢] -عليرضا كريميان، جنبش دانشجويى در ايران، ص ٢٠٦.
[٣] -همانجا.
[٤] -علىاصغر قاسمى،« نقش جنبش دانشجويى در شكلگيرى انقلاب اسلامى»، فصلنامه دانشگاه اسلامى، سال هفتم، شماره هجدهم و نوزدهم، تابستان و پائيز ١٣٨٢، ص ١٠٢.
[٥] -عليرضا كريميان، پيشين، ص ١٦٠؛ به نقل از: جان فوران، مقاومت شكننده، ص ٤٦٦.