جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٥٢
همچنين در بين نيروهاى ماركسيست، اعتقاد به مبارزه چريكى و بهطور مستقل ازحزب توده در دانشگاه رواج پيداكرد و شيوه مبارزه بارژيم به صورت جنگ مسلحانه، مشابه كشورهايى نظير كوبا، چين، ويتنام وتا حدودى همراه با رويكردهاى مائوئيستى مورد توجه قرار گرفت. اين جريان در دانشگاه شروع به عضوگيرى كرد و از فروردين ٥٠ با نام «سازمان چريكهاى فدايى خلق ايران» اعلام موجوديت كرد و دو هسته كوچك مطالعاتى به رهبرى «بيژن جزنى» و «عباس سوركى» از يك سو و «مسعود احمدزاده» و «اميرحسين پويان» از سوى ديگر تشكيل داد. گروه جزنى- سوركى قبل از انجام هر عملى در سال ١٣٤٦ دستگير شدند. اما برخى اعضاى مرتبط با اين گروه و نيز هسته احمدزاده- پويان چندسالى به فعاليت مسلحانه ادامه دادند و در نهايت در سال ١٣٥٥ توسط ساواك منهدم شدند.[١]
همزمان با رشد اعتقاد به مبارزه مسلحانه در ميان گروههاى چپ ماركسيستى، در جريان روشنفكرى به ظاهر دينى و شديداً ملهم از تعاليم ماركسيسم (التقاطى) نيز اعتقاد به استراتژى جنگ مسلحانه قوت گرفت. اين جريان بخش عمده كادرهاى خود را از جنبش دانشجويى تأمين مىنمود.
در سال ١٣٤٤ سه تن از دانشجويان پيشين دانشگاه تهران كه فعاليتهاى جبهه ملى و نهضت آزادى، آنان را قانع نكرده بود، براى براندازى رژيم شاهنشاهى، «سازمان مجاهدين خلق ايران» را بنيان گذاشتند.
انديشههاى مجاهدين خلق، بهتدريج از افكار و جهانبينى معلمين اوليه آنان فراتر رفت. آنان در توسعه انديشههاى خود و متأثر از انديشههاى ماركسيستى رايج در ميان جريانهاى راديكال مخالف رژيم، به تدريج در
[١] -همان.