جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ١٦٤
به عقيده برخى، حتى شورشهاى دانشجويى دهه شصت ميلادى آمريكا و اروپا، ريشه در همين سرگشتگى انسان عصر حاضر دارد. نويسنده كتاب جهان امروز و فردا در تنگناى تمدن صنعتى مىنويسد:
«شورش جوانان آمريكا در نخستين سالهاى دهه شصت (١٩٦٠) كه دامنه آن چند سال بعد اروپا را فرا گرفت، يك شورش فرهنگى بود. چنانكه نام آن را «ضديت يا مخالفت فرهنگى» نهادند؛ زيرا اساس اعتراض جوانان كه بيشترشان دانشجو و دانشآموز بودند، اين بود كه آنچه در فرهنگ موجود به آنان آموخته مىشود، عارى از محتواى مطلوب براى زندگى سعادتمندانه است و اين آموختهها، پاسخى به پرسشهاى بنيادين درباره انسان و جهان و آغاز و انجام آن نمىدهد و تكليف آدميان را با خودشان و ديگران، روشن نمىكند. خلاصه اينكه آموزش يا فرهنگ غرب، تنها در پى چگونگى و چندى مىرود و پاسخى به چرائى و چونى نمىدهد؛ به كميت مىپردازد و كيفيت را در نظر نمىگيرد».[١]
در شرايطى كه دنيا با بحران معنويت روبروست، جنبش دانشجويى ايران با پيوستن به جنبش الهى و تلاش جهت تثبيت انقلاب اسلامى در ايران، حركتى نو را در تاريخ جنبشهاى دانشجويى دنيا آغاز كرده كه مىتواند به تقويت انديشه دينى در محافل روشنفكرى منجر شود.
جنبش دانشجويى ايران مىتواند پيشگام جنبشهاى دانشجويى جهان، در باز كردن پنجرهاى نو به روى جوانان گمشده دنيا و نويدبخش نجات انسانهاى سرگشته عصر حاضر از سقوط به ورطه از خودبيگانگى باشد.
[١] -علىاكبر كسمائى، جهان امروز و فردا در تنگناى تمدن صنعتى، ص ٥١.