جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ١٥٦
اسلام دستخوش ليبراليسم و مفاهيم غربى گردد، نقش آن به پايان مىرسد. «پروفسور كلاوس كينسلر»، در كتاب بنيادگرايى دينى مىنويسد: «نهضت حيات اسلامى پس از ايران بسيارى از كشورهاى اسلامى را درنورديد و اين رنسانس (اسلامى) براى همگان و بيش از همه غرب شگفتانگيز و غافلگيرانه بود؛ زيرا در غرب تا آن زمان تصور مىشد كه اسلام دستخوش ليبراليسم و تعصب گرديده (و نقش آن به پايان رسيده است)».[١]
از مشخصات اين جريان، ايجاد ترديد و شبه افكنى در ارزشها و اصول انقلاب اسلامى و نفى موفقيتهاى انقلاب است، كه قصد بازگشت و ارتجاع به جريان روشنفكرى نسل اوليه را در قالبى اسلامى دارد. اين جريان در فاصله سالهاى ٨١- ٧٥ تحت تأثير عوامل سياسى خارج از جنبش دانشجويى و دانشگاه و با استفاده از شرايط سياسى و اجتماعى جديدى كه در كشور بهوجود آمد، رشد كرد و در وقوع حوادثى همچون؛ جريانات كوى دانشگاه و آشوبهاى خيابانى سالهاى فوق نقش فعالى داشت. اين جريان بهتدريج در سالهاى اخير، در حال از دست دادن پايگاه و وجهه سابق خويش در ميان دانشجويان است.
هماكنون نسل جديدى از جنبش دانشجويى ايران، بهخصوص با عنايت خاص مقام معظم رهبرى به مسائل دانشگاه و رهنمودها و موضعگيريهاى حكيمانه ايشان، در حال شكلگيرى است كه ادامه دهندگان همان راه اصيل جنبش دانشجويى در سالهاى انقلاب و جنگ هستند. اين نسل جديد، درصدد ادامه دادن راه شهداى جنبش دانشجويى، در زمان انقلاب و جنگ
[١] -مير احمدرضا حاجتى، عصر امام خمينى؛ به نقل از: ماهنامه اسلام و غرب، بهمن و اسفند ٧٨.