جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ١٥٥
يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت».[١]
جنبش دانشجويى با پيوستن به جنبش الهى در ايران، به وظيفه تاريخى خويش جامه عمل پوشانيد و با بازگشت به خويشتن، سالها تمناى جام جم از بيگانه را رها كرد. خيل دانشجويان شهيد دانشگاههاى سراسر كشور، نمونههاى بارز چنين رويكردى در جنبش دانشجويى ايران محسوب مىشوند. در حقيقت دانشجويان شهيد سالهاى انقلاب و جنگ بهعنوان گلهاى سرسبد جنبش دانشجويى، مظهر چنين نگاه حكيمانهاى به عالم وجود، جامعه و تاريخ خويش بودند.
از سالهاى ٦٤ و ٦٥ به بعد، بهخصوص سالهاى بعد از پايان جنگ، شاهد بسط و نفوذ يك جريان خطرناك و نقابدار فرهنگى در دانشگاهها و به تبع آن، جنبش دانشجويى هستيم، كه درك صحيحى از انقلاب اسلامى و هويت تاريخى ايران ندارد. اين جريان كه در حقيقت يك جريان غربگراى نوين است، درصدد ترويج سكولاريزم، ليبراليزم و پلوراليزيم در قالب اسلامى مىباشد. اين جريان مسلماً يك جريان اصيل اسلامى نيست؛ زيرا ويژگى انقلاب اسلامى كه موجب توجه جهانيان شده است، در مطرح نمودن پيامهاى جديدى است كه تمدن غرب با همه قدرت تكنولوژيك و علمى خويش، فاقد آنهاست.
بههمين دليل گنجاندن دوباره همان مفاهيم تمدن غرب (نظير ليبراليزم، سكولاريزم، پلوراليزم و ...) در قالبى اسلامى، بهمنزله پايان انقلاب است. همچنانكه انديشمندان غرب خود نيز به چنين نظرى معتقدند كه وقتى
[١] -مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص ٤٣٣.