جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ١٢٢
بر اساس بينش فطرى از فلسفه تاريخ، حركت بهسوى كمال، لازمه اجزاى طبيعت و از جمله تاريخ است.[١] مشّيت خدا بر اين قرار گرفته است كه موجودات عالم راه كمال را بپيمايند و هر موجودى به كمال نهايى خويش برسد. انسان و جامعه انسانى نيز از اين قانون مستثنا نيست و ناگزير بايد به كمال نهايى خويش برسد.
علامه طباطبائى در تفسيرالميزان آورده است: «كاوش عميق در احوال كائنات نشان مىدهد كه انسان نيز بهعنوان جزئى از كائنات، درآينده به غايت و كمال خود خواهد رسيد».[٢]
از آنجا كه طبيعت انسان، طبيعتى مركب از ماده و معنى است، تحول و تكامل تاريخ تنها جنبه تكنيكى و ابزارى ندارد، بلكه همه شئون از جمله شئون فرهنگى و معنوى انسان را نيز در برمىگيرد. شهيد مطهرى معتقد است: «در طول تاريخ بشر، در كنار تلاشها و مبارزاتى كه بهخاطر حوائج مادى و خوراك و پوشاك و امثال آن صورت گرفته، مبارزات و تلاشهايى نيز بر اساس عقيده و انگيزههاى انسانى و آرمانهاى والاى انسانى انجام شده است. و هرچه جلوتر رويم تلاشها و نيروهاى انسان تدريجاً جنبه ايدئولوژيكى بيشترى پيدا مىكند».[٣]
بهدليل اينكه عامل اصلى حركت، انسان است و انسان موجودى آزاد و انتخابگر است، تاريخ در حركت خود، نوسان دارد امّا در مجموع، حركت تاريخ تكاملى است.[٤]
[١] -مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، ص ٣٧.
[٢] -علامه طباطبائى، تفسيرالميزان، جلد ٤، ص ١٠٦.
[٣] -مرتضى مطهرى، پيشين، ص ٤٤.
[٤] -همان، ص ٤٨.