آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٢ - ٢ وجوب يا ضرورت وجود
فاعلى هستند آنجا كه فاعلّيّت آن بر آنها توقف داشته باشد و بدون آنها تمام نگردد، پس اگر فاعلّيّت فاعل بدون ابزار و آلات تمام بود، وساطت ابزار و آلات ممتنع خواهد شد[١].
٢. وجوب يا ضرورت وجود
مقصود از وجوب يا ضرورت وجود، امتناع عدم است، چيزى كه عدمش ممتنع است وجودش واجب است.
واژه وجوب يا ضرورت وجود نيز در استعمالات فلسفى در معانى گوناگونى به كار رفته است، كه در اين جا به تناسب بحث به دو معناى مهم آن اشاره مىكنيم:
الف. ضرورت مع الوجود يا بشرط الوجود كه از آن در زبان فلسفه به «ضرورت بشرط المحمول» تعبير مىشود. هرگاه شيء موجود را با وصف وجود آن در نظر بگيريم، وجود آن شىء با قيد اتصاف آن به وجود ضرورى خواهد بود، ضرورتى كه در اين صورت براى وجود ثابت است ضرورت مع الوجود يا ضرورت بشرط المحمول است.
ب. ضرورت ما قبل الوجود، مقصود از قبليت در اين قسم از ضرورت، قبليت زمانى نيست، بلكه قبليت عقلى است كه از آن در زبان فلسفه به «قبليت رتبى» تعبير مىشود.
قضيّه ضرورت ما قبل الوجود در ادراك عقلى چنين است:
«الشيء وجب فوُجد».
شىء واجب شد پس موجود شد.
كه در اين جا كلمه «پس» به هيچ وجه گوياى فاصل زمانى نيست بلكه گوياى ترتّب عقلى است، يعنى از نظر عقل دليل وجود شىء وجوب وجود آن است، و بدون وجوب وجود، از نظر عقل وجود شىء ناممكن و توجيهناپذير است. بنابراين «وجوب وجود» در اين جا به معناى دليل توجيه گر وجود شىء است، كه به سبب آن وجود شىء بر عدمش ترجيح يافته، و عدمش منتفى گشته و وجودش تحقق مىيابد.
صدر المتألهين در كتاب «الأسفار الأربعه» در پايان فصل ١٥ مىگويد:
[١] . المباحث المشرقية، ج ١: ص ٤٥٨.