آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٣ - نظريه هارى فرانكفورت
در مسير ارضاى آن خواستهها وادار مىكنند.
لكن تطبيق اراده فرد با ارادههاى ناشى از خواستههاى برتر- احتمالا- نسنجيدهتر و خودسرانهتر از آن باشد.
برخى مردم در حالى كه مىخواهند خوب باشند بطور طبيعى و ذاتى نيز به سوى كار خوب روانه مىشوند، و برخى ديگر از مردم در حالى كه مىخواهند بد باشند بطور طبيعى و ذاتى نيز به سوى كار بد روانه مىشوند، بدون آنكه به كمترين سنجش و تأملى در آنچه مىكنند يا به خويشتن دارى و كنترل اراده خويش نيازمند باشند.
در حالى كه برخى ديگر از مردم در حالى كه مىخواهند خوب باشند به سوى بدى كشيده مىشوند، يا در حالى كه مىخواهند بد باشند به سوى خوبى روانه مىشوند، اينان نيز در اين روانه شدن يا كشيده شدن نه سنجش و تأملى بكار مىبرند، و نه دست به تلاش خسته كننده يا مبارزه چندانى در برابر خواستههاى برتر خويش مىزنند.
برخوردارى از آزادى براى برخى بسيار آسان و ساده دست مىدهد، در حالى كه برخى ديگر براى دستيابى به آن، به مبارزه سخت نياز دارند.
١٣. نظريه من در رابطه با آزادى اراده، به آسانى عدم تمايل ما را به برخوردار دانستن ساير حيوانات مادون انسان از اين نوع آزادى، تبيين مىكند، و نيز اين نكته را روشن مىكند كه چرا آزادى امر مطلوبى است.
برخوردارى از آزادى اراده به معناى ارضاى خواستههاى پسين يا خواستههاى برتر است در حالى كه فقدان آزادى اراده به معناى تباهى و نابودى اين خواستههاست.
آنجا كه ارضاى اين خواستهها براى فردى تحقق پذيرد مىتوان اراده او را از آن خودِ او دانست، فردى كه اراده او از آنِ خود اوست مىتواند به خواستههايپسين يا خواستههاى برتر خود دست يابد.
از سوى ديگر، فردى كه از دستيابى به خواستههاى پسين يا خواستههاى برتر خويش ناتوان و نوميد است را مىتوان فردى از خود بيگانه يا فاقد هويت و شخصيت دانست، يا به تعبيرى ديگر: فردى كه خود را در برابر نيرويى كه او را به كار و جنبش وا مىدارد پيش از يك تماشاچى ناتوان و دست بسته نمىيابد.
آزاد بودن فرد در انجام دادن آنچه مىخواهد انجام دهد فرد را در موقعيت آزادى اراده قرار