آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٠ - نظريه هارى فرانكفورت
فرانكفورت معتقد است مفهوم ياد شده در نهايت متضمن تنها بخشى از مضمون «فاعل آزاد» است، و بخش ويژه ديگرى از مفهوم متفاوت «فاعل آزاد» را متضمن نيست.
حيوانات آنچه را بخواهند انجام مىدهند، يك جاندار معمولى مىتواند به هر سو كه بخواهد برود، لكن اين به معناى آن نيست كه اين حيوانات از آزادى اراده برخوردارند. بنابراين مفهوم «مى كند آنچه مى خواهد» «شرط كافى» براى تحقق «آزادى اراده» نيست، بلكه «شرط لازم» آن نيز نيست.
براى محروم سازى كسى از «آزادى اراده» در رفتار يا كردار معيّنى ضرورتى يا نيازى به ستاندن «آزادى» از «اراده» او نيست، فاعلى كه مىداند در برابر انجام خيلى كارها آزاد نيست، با فاعلى كه در همان شرايط است لكن از آزاد نبودن خود خبر ندارد تفاوتى در مقدار آزادى وجود ندارد، اين فاعل با آن كه در حقيقت در آزادى اراده و عمل محروم است لكن در شكل دهى اراده خويش و ترجمه خواستههاى خويش در ميدان عمل مانند يك فاعل كاملا آزاد آنگونه عمل ميكند و تصميم مىگيرد كه گويى هيچ مانعى در برابر آزادى عمل و اراده او نيست، و گويى هيچ خلل در «آزادى اراده» او وجود ندارد.
هنگامى كه مىپرسيم: آيا «اراده شخص آزاد» است، پرسش ما از اين نيست كه آيا شخص در موقعيتى قرار دارد كه بتواند خواستههاى نخستين خود را جامه عمل بپوشاند، يا نه؟ اين سؤال، سؤال از آزادى فرد است در انجام رفتارى كه او را ارضا مىكند، سؤال درباره خود آزادى اراده نيست، سؤال درباره «آزادى اراده» كارى به رابطه ميان آنچه فرد انجام مىدهد، و آنچه مىخواهد انجام دهد، ندارد، بلكه با خود خواستهها كار دارد.
١١. اكنون كه معلوم شد پرسش از آزادى اراده با خود خواستهها كار دارد، نه با عملى كه از خواسته برمىخيزد، بايد ديد پرسش درباره «آزادى اراده» چه نوع پرسشى از خواستهها را در نظر دارد؟
بسيار بجاست در تعريف «اراده آزاد» آن را با «عمل آزاد» قياس نموده و چنين بگوئيم: كسى از اراده آزاد برخوردار است كه آزاد باشد آن را كه دوست دارد بخواهد اراده كند، يا به تعبيرى ديگر: در خواستن آنچه مىخواهد آزاد باشد، يا در اراده كردن آنچه اراده مىكند آزاد باشد.
بنابراين، شخص، آزادى اراده را در آنجا تجربه مىكند كه از تطابق و سازگارى ميان اراده خويش با خواستههاى پسين خود مطمئن مىشود. و نيز فقدان اراده را در آنجا تجربه مىكند كه