آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٣٩ - نظريه هارى فرانكفورت
پيروزى يا شكست در اين درگيرى براى او مفهومى ندارد. آنجا كه «فاعل شخص» عملى انجام مىدهد، اراده و خواستهاى كه او را به عمل وادار كرده است يكى از دو حالت را دارد يا آن كه ارادهاى است كه آن را مىخواسته، يا ارادهاى است كه آن را نمىخواسته، لكن آنجا كه «فاعل چموش» عملى انجام مىدهد ارادهاى كه او را به عمل وادار كرده نه آن است كه مىخواسته و نه آن است كه نمىخواسته است.
٩. ميان استعداد شكل دهى ارادههاى پسين «اراده نوع دوم» و استعداد ذاتى انسان، رابطهاى بسيار نزديك وجود دارد، بگونهاى كه مىتوان اين اراده پسين را غالباً به عنوان علامت و صفت مشخصه شرايط انسانى برشمرد.
اين كه «شخص» مىتواند داراى ارادهاى آزاد باشد يا نباشد، تنها به اين دليل است كه «شخص» داراى ارادههايى از نوع اراده پسين است.
بنابراين مفهوم «شخص» تنها به معناى نوعى ذات يا وجودى كه داراى خواستههاى نخستين و ارادههاى پسين باشد نيست، بلكه افزون بر آن مىتواند به معناى آن وجودى باشد كه داراى آزادى اراده است- به معنايى كه شكل اصلى مورد بحث ماست-.
اين مفهوم از «شخص»- كه به معناى موجودى است كه از اين نوع اراده آزاد برخوردار است- كليه موجودات چموش، خواه موجودات انسانى يا ما دون انسانى، را كه فاقد شرايط ذاتى برخوردارى از اراده آزادند، و نيز آن دسته از موجودات فوق انسانى را كه داراى اراده بالضروره آزادند، را استثناء مىكند.
١٠. اكنون جاى اين سؤال است كه بنابراين «آزادى اراده» چه نوع آزادى است؟
پاسخ اين پرسش نيازمند تعريف ويژهاى از تجربه آزادى اراده انسانى است بگونهاى كه مفهوم آزادى اراده انسان را از ساير انواع آزادى اراده جدا و متمايز كند.
بهمين منظور ابتدا بايد نقطه اصلى و نخستين و فورىترين مشكل آزادى اراده را در فرد انسانى مشخص نمود.
اگر چه در فلسفه سنتى «آزاد بودن» بطور معمول چنين تعريف شده است: آزاد بودن يعنى «انجام دادن آنچه مىخواهى» لكن به هيچ وجه معلوم نيست مفهوم فاعلى كه «مىكند آنچه مىخواهد» چيست؟ نه مفهوم انجام دادن، و نه مفهوم خواستن، و نه رابطه بين آن دو بدقت معلوم و مشخص نيست.