آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٢٥ - نظريه«آلفرد ژوليوس آير»
چيزى جز دزدى نخواهد بود، اين بدين معنى است كه در هر صورت در برابر انتخاب او بيش از يك راه وجود ندارد، و همين است كه او را از يك دزد معمولى جدا مىكند.
٩. ممكن است اعتراضى پيش آيد كه: هنگامى كه فاعل در پروسه بكنم يا نكنم قرار مىگيرد-، و با سنجش و انتخاب به رفتارى دست مىزند نظير آنچه دزد معمولى انجام مىدهد كه با سنجش و انتخاب دست به دزدى مىزند- اگر فعل فاعل را محكوم قانون علّيت بدانيم در آنجا كه اين فاعل دست به دزدى مىزند، نسبت به تصميم بر ترك اين فعل چه فرقى ميان دزد معمولى با آن دزد بالفطره وجود دارد؟ مگر چنين نيست كه هر دو در برابر تنها يك راه كه همان دزدى است قرار دارند و انتخاب راه ديگر براى آنها غير ممكن است؟
و نيز در آنجا كه در حياط منزل شخصى خويش قدم مىزنم چنانچه اين رفتار محكوم قانون علّيت جبرى باشد ميان اين رفتار با صورتى كه با فشار تهديد و سلاح مرا به راه رفتن وادار كنند چه تفاوتى وجود دارد؟ اگر چه هنگامى كه به خواست خود در حياط قدم مىزنم احساسى كه در هنگام تهديد با اسلحه به من دست مىدهد ندارم، لكن سلسله علتهايى كه مرا به اين رفتار وادار كردهاند بدليل نامحسوس بودنشان از فشار تهديد با اسلحه كم تأثيرتر نيستند.
پاسخ اين است كه ميان اين مثالها فرق روشنى وجود دارد: آنجا كه در مثال راه رفتن در حياط خانه، علّت آن باشد كه اضطرار ناشى از فشار عصبى مرا به اين كار واداشته يا كسى مرا با تهديد مجبور كرده است، رفتار من آزادانه نيست، بلكه محكوم اضطرار ناشى از علّتى است كه مرا به اين كار واداشته است، لكن آنجا كه اين شرايط در كار نباشد نظير آن كه همين اكنون تصميم بگيرم كه چنين كارى انجام دهم، در اين صورت اگرچه رفتار من بدون علّت نيست، لكن آنچه اضطرار را نتيجه مىدهد اين نيست كه رفتار من معلول علّتى باشد هر چه باشد، بلكه آنچه اضطرار را نتيجه مىدهد اين است كه علّتى ويژه بر رفتار من حاكم باشد كه همان علّت اضطرار آفرين است «علّتى كه راه پروسه بكنم يا نكنم را بر من مىبندد».
١٠. ممكن است بار ديگر اعتراض كنند كه مگر نه اين است كه همه علّتها معلول را ايجاب مىكنند، و در ايجاب معلول يكسانند؟ چگونه ممكن است كه ايجاب علّى در يك جا با ايجاب علّى در جاى ديگر دو گونه اثر كند، بنابراين آيا تفاوت جبر علّتها در عملكرد و اينكه جبر آفرينى برخى علّتها بگونهاى است كه با آزادى سازگار نيست لكن جبر آفرينى دستهاى ديگر از علّتها با آزادى فاعل سازگار است، سخنى گزاف و غير منطقى نيست؟