مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٥ - ٣ - توحيد انسانها در پناه توحيد خالق
نيستند (محسوس نمىباشند) محكوم به بطلان شدند. ولى از ابطال رياضيات بخاطر رسوايى خود، ساكت ماندند.
رسواتر اينكه انسان بخاطر كرنش و خضوع در مقابل علم تا آنجا پيش رفت كه خودى خود را انكار كرد و مقام انسانيت خود را تا حد ارزش گوشت و پوست و رگ و استخوان و خون و پيه تنزل داد و بصورت فيزيكى خود كه مورد تصديق علم بود بسنده نمود و از واقعيت انسانى خود (روح مجرد) كه نسيم عالم بالا و مسجود ملائكه بود و آفريدگارش به آن افتخار نموده بود[١]، بىشرمانه انكار نموده و با پرروئى گفت من روح را نمىبينم و در لابراتوار در زير ذرهبين واقع نشده، و در موقع عمليات طبى چاقوى جراح به آن نرسيده است و من فرزند ميمونم.!!
از همه فاجعهآميزتر اينكه بعضى از غلوكنندگان در حق علم آفريدگار خود را هم نپذيرفتند كه مبادا علم بر آنان خورده بگيرد درحالى كه علم به خيلى از چيزهاى غير ديدنى- قوه جاذبه، ماده، اتمها، عقل، قواى نفسانى مانند: علم، قدرت، شجاعت، سخاوت و ... بواسطه آثارشان ايمان داشت و جالب اينكه خود علم نيز محسوس به يكى از حواس پنجگانه نيست. تصديق به روح آدمى و وجود آفريدگار جهان نيز به مشاهده آثار محسوسه آنها خارج از حكم علمى نيست.
بلى با احترام به آثار علم و بركات آن و نقش برازنده آن در زندگانى بشر، نبايد درباره آن غلو نمود و نبايد ادراكات عقلى را بخاطر زياده
[١] - ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ