مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨٤ - ٥١ - جدايى دين در عرصه سياست، دولت و اجتماع
نصرانيت محّرف را بدست خود كندند.
٢- مسيحيت نه در عقايد و نه در شريعت، چيزى نداشت. مسيحيان تا نيمه اول قرن ميلادى خود را مكلف به د ستورات تورات هم ميدانستند، اما پس از ان شوراى ارشليم مركب از يعقوب، پولس و برنابا به نسخ شريعت موسى فرمان دادند، و دين نصرانيت عملا در دستورات محدود فردى خلاصه شد.
غربيها براى نظام زندگانى خود مجبور شدند به آراى خود رجوع كنند و از دين محرف و ناقص اناجيل بدور شوند.
اگر علم، عدالت اجتماعى، شورى، بيعت، حكومت، سياست، كهكشانها و مقدارى از اسرار طبيعت و امثالها را در اسلام تعريف مىكنيم و مشكلات دنيا و آخرت خود را از قرآن و سنت بدست مىآوريم هرگز مسيحيت و اناجيل دستپخت بشرى چنين ظرفيت جامعى را ندارد.
پهلوى اين دو نقيصه بزرگ، عملكرد و استبداد كشيشان و اصرار آنان بر ترويج خرافات مزيد بر علت گرديد و سكولار توسط غربيها فراگير شد.
غربيها را در اين مورد بايد حقبهجانب دانست زيرا خشونت مغرورين كليسا بجايى رسيد كه دانشمندان غربى را به خاطر كشفياتشان به بدترين شكنجهها محكوم كردند[١] مثلا كشف حركت خون در بدن و يا كشف حركت زمين را موجب كفر و اعدام كاشف آن دانستند!! و براى
[١] - گفته مىشود كليسا در مدت هشت سال ٨٨٠٠ تن را سوزانيد و ٩٦٤٩٤ تن را به كيفرهاى مختلف محكوم كرد. بگفتار ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن رجوع كنيد.