مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٩٧ - ٣٩ - علم و دين(١)
آنچه كه در اين بحث بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه انحصار اعتبار در ادراكات حسى و ناديده گرفتن ادراكات عقلى كه نظريه دوم است، بسيار اشتباه و پر از ايرادات بىجواب است كه به پارهاى از آنها در اينجا اشاره مختصرى مىكنيم:
١- حس آدمى تنها قدرت ادراك پارهاى از جزئيات محسوس را دارد و هيچگاه توان ادراك احكام كلى را بدون ادراك و استدلال عقلى ندارد.
حسيون و ماتريالستها بههيچوجه حق ارائه احكام كلى را ندارند و بايد از آنها اجتناب نمايند، و هميشه خود و ديگران را از واقعيتهاى عينى محروم نمايند كه هيچ عاقلى به ان راضى نمىشود. به طور نمونه به موارد زير توجه نمائيد:
اول: حس مىگويد اين آتش جزيى دردآورد و سوزاننده است، ولى حكم كلى كه هر آتش سوزاننده است، محسوس نيست و هيچكس همه آتشهاى زمان خود را حس نكرده است تا سوزندگى آنرا حس و يا لمس كرده باشد، تا چه رسد به آتشهاى قبل از خود و بعد از خود (از اول دنيا تا آخر دنيا). درحاليكه هر انسان به اين كليت ايمان دارد و سرّ اين حكم كلى ضميمه شدن حكم عقل است كه بين افراد آتش فرقى قايل نيست.
يعنى عقل از افراد تجربه شده عليت سوزندگى را درك مىكند و حكم كلى را صادر مىنمايد.
دوم: قانون عليت را همه عقلا قبول دارند و همين قاعده زيربناى همه علوم است كه هر پديده از خود سبب مىخواهد، و اين قانون استثنا ناپذير، محسوس نيست، و حسيون نبايد آنرا بپذيرند درحاليكه همه