مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٣ - ١ - قوت اعتماد به حسيات
در قرون اخير كه دوره آغاز ترقّى صنعت و ابتكارات بود حسگرايى تقريبا به حسپرستى تبديل شد و جمعى اين وسوسه را در بين حلقات علمى القاء كردند كه: ادراكات عقلى كه غالبا كلى است قابل اعتبار و اعتماد نمىباشد. و تا يك چيز در حيطه يكى از حواس پنجگانه نيايد، نبايد پذيرفته شود. و بر همين اساس فلسفه را از علوم جدا ساختند و امروز كلمه علم و علمى در ديره حس و حسيات اطلاق مىشود.
تقصير اين غلو و گزافهگويى درباره حس، به گردن جمعى از حكما و فلاسفه پيشين است كه در زير لحاف يا از بالاى فرش كهنه اطاق خود نقشه فلك الافلاك را كشيدند و از حيات و زندگى فيل و پشه، زندگى و حيات كرات آسمانى را به طريق اولى اثبات نمودند[١]!!
تقصير غلوكنندگان در مورد حس اين است كه گناه خيالبافى دانشمندان قديم را به گردن خود عقل و ادراكات عقل انداختند! و نفهميدند كه اگر حكم عقل بىاعتبار گردد حكم حس نيز از درجه اعتبار ساقط مىشود. زيرا حس در مواردى دچار اشتباه شده و مىشود و عموميت احكام حس و تجربه بر اعتبار احكام عقل استوار مىباشد. و حس هيچگاه كليت و عموميت افراد محسوس را بدست آورده نمىتواند
بههرحال انحصار اعتبار ادراكات انسانى به ادراكات حسى باعث
[١] - اينان مىگفتند وقتى اجسام كوچك در زمين حيات دارند به طريق اولى افلاك بزرگ آسمانى هم حيات دارند!!