گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٥ - ١٥٤ - انسان مدنى بالطبع است؟
شده است و براى اثبات آن به آيات مباركه زير استدلال كردهاند:
١- «وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» (الحجرات: ١٣)،
٢- «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً» (الفرقان: ٥٤)
٣- «نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ». (الزخرف: ٣٢) چون تقسيم معيشت و رفع بعضى بر بعضى و تسخير همديگر در زندگانى فردى وجود ندارد.
ولى آيات ديگر دلالتى بر ادعاى فوق ندارد، بلكه جعل پس از خلقت اشاره به عدم فطرى بودن مجعول خود دارد.
آنچه كه قابل ترديد نيست، اين است كه محبت انسان به خودش ذاتى و فطرى مىباشد، و از اين محبت و علاقه دو علاقهى ديگر پيدا مىشود؛ علاقهى به دفع ضرر و علاقهى به جلب منفعت. زندگى اجتماعى براى فرد دو پهلو دارد، پهلوى نفع و پهلوى ضرر.
بسيارى از نيازمندىهاى مادى، بدون تعاون ديگران ميسر نيست، گاهى لذت روحى بدون مصاحبت با ديگران ميسر نيست، ولى از جانب ديگر مسئوليتهاى اجتماعى غالباً مخالف طبع افراد است، لكن در مجموع من حيث المجموع نفع زندگانى اجتماعى به مراتب بيشتر از ضرر آن است، لذا افراد به آن علاقهمند مىشوند، ولى در فرصتى كه به دست آورند از زير بار مسئوليتهاى اجتماعى شانه خالى مىكنند.
وقتى اين واقعيت آشكار شد حالا مرد محقق مختار است اين علاقه و تمايل خود به زندگانى اجتماعى را، فطرى بنامد، يا عقلى، يا اضطرارى، ما بحثى به نامگذارى نداريم، ولى اگر آن را فطرى بناميم تنها به اين اعتبار است كه منشاء اين علاقه كه همان دوستى به ذات باشد فطرى مىباشد، و اگر عقلى بناميم به اين جهت است كه فرد به عقل خود درك مىكند كه فوايد اجتماع بيشتر از مضار آن است، و اگر