گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩ - ٣٠ - محاكم تفتيش عقايد
اما اگر چنين شخصى بى دينان و ملحدان ديگر را لو مىداد بخشوده مىشد؛ و گرنه مى بايست زنده در ميان آتش بسوزد.
گاهى مردگان هم متهم به كفر و الحاد مىشدند، آنها را نيز با تشريفات خاصى محاكمه مىكردند و اموال آنان را ضبط مىكردند و وارثان آنان را از اموال او محروم مىنمودند، كسانى كه از الحاد مردگان خبر مىدادند، سى تا پنجاه در صد اموال مردگان را به آنها مىدادند. طرق شكنجه در جاها و زمانهاى مختلف متفاوت بود گاه مىشد كه دست متهم را به پشتش مى بستند وسپس او را با آنها مىآويختند. ممكن بود كه او را ببندند، چنان كه نتواند حركت كند و آنگاه چندان آب در گلويش بچكانند كه به خفگى افتد ممكن بود كه طنابى چند بر اطراف بازوان و ساقهايش ببندند و چندان محكم كند كه در گوشتهاى تنش فرو رود و به استخوان برسد.
نويسنده كتاب جنگهاى صليبى در باره مظالم ديوان تفتيش عقائد چنين ادامه مىدهد: براى گرفتن افراد دستهاى متهم ر ابه پشت آورده و چنان محكم بسته و مى فشردند كه از نوك انگشتانش خون مى چكيد و آنگاه اسباب شكنجه را كه از ديدن آن موى بر اندام بيننده راست مىشد بكار مىبردند. متهمى همين كه چشمش به اسباب شكنجه افتاد، فرياد كشيد: اگر بخواهيد حاضرم اقرار كنم كه حتى عيسى را هم من كشته ام متهم ديگر گفته بود: اگر محكمه ديگرى مرا به چنين شكنجهاى دچار سازد، آنچه را به شما گفته ام نيز آن را انكار خواهم كرد و هر چه را آنان بخواهد خواهم گفت!
اسقف پاريس در سنه ١٣٠٦ به مأمورين شكنجه ديوان خانه خود، ضمن دستور العملى چنين نصيحت مىكرد:
در غذا بايد به آنها تنگ گرفت و جز آب و نان و خوراك مختصر چيزى نداد، اگر