گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤ - ٢٧ - تعدد آلهه
آنچه انسان را به عمل وا مىدارد عقيده است نه منطق، عقل نمىتواند بما نيروى زيستن بر وفق طبيعت اشياء بدهد، فقط به روشن كردن راه، قناعت مىكند و هر گز ما را به جلو نميراند.
رفتار متفكرين صرف در زندگى شبيه به افليجهايى است كه براى مسابقه دو حاضر شوند، مقصد را بخوبى مى بينند ولى قادر نيستند كه از جاى خود بجنبند .. ما براى موانعى كه در پيش داريم فايق نخواهيم شد مگر آن كه از عمق روح ما موجى از عواطف سر بالا بكشد. عقل، خلاق علم و فلسفه است و هنگامى كه متعادل باشد راهنماى خوبى است ولى بما حس زندگى و قدرت زيستن نمىبخشد و جز يكى از فعاليتهاى روانى نيست اگر به تنهايى رشد كند و همراه با احساس نباشد افراد را از يكديگر دور و از انسانيت خارج مىكند، فعاليتهاى غير عقلانى روان؛ يعنى عواطف و حس اخلاق و حس جمال دوستى و حس مذهبى است كه در ما نيروى شادى ايجاد مىكند كه از خود خارج شوند و با ديگران تماس بگيرند، آنان را دوست بدارند و در راهشان فدا كارى كنند.[١]
٢٧- تعدد آلهه
در قرآن مىخوانيم كه: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» (الأنبياء ٢٢). اگر در زمين و آسمان غير از خداوند خدايانى مى بودند فاسد مىشدند.
بيان ملازمه ميان تعدد آلهه و فساد زمين وآسمان واضح نيست، متكلمين براى اثبات توحيد از اين آيه برهان تمانع را استخراج كردهاند كه دركتب كلامى مذكور است و سبزوارى در آخر كتاب لئالى منتظمه (منطق) بر آن ايراد گرفته است كه از نفى تعدد آلههاى مختلف الاراده مطلق تعدد خدا نفى نمىشود.
به نظر نگارنده برهان تمانع از جهاتى قابل خدشه است، و به آيه مباركه فوق هم مربوط نمىشود، در قرآن صحبتى از واجب الوجود كه يك مفهوم فلسفى و بهدور از
[١] - راه و رسم زندگى، ص ١١٣.