گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٦ - ١٨٢ - قصاص
رحمت بر جنايتكاران ظلم و جفا بر مظلومان و صالحان است و از قديم گفت اند كه:
ترحم بر پلنگ تيز دندان ستمكارى بود بر گوسفندان
بلى استعمال مهربانى و عطوفت مطلقه منجر به اختلال نظم و هلاكت انسانيت مىشود.
پاسخ ايراد دوم اين است كه: بلى قصاص فقدان بر فقدان است ولى مانع از تكرار فقدانهاى زياد مىشود؛ چنانچه خداوند مى فرمايد: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (البقرة: ١٧٩)، القتل أنفى للقتل.
در جواب ايراد سوم گفته شده است كه: انتقام گرفتن از ظالم براى مظلوم نكوهيده و زشت نيست، و نه بحسب عدل و داد از رذايل اخلاق است، علاوتاً كه قصاص جنبهى تربيتى و جلوگيرى از قتل را نيز دارد.
در پاسخ ايراد چهارم گفتهاند كه: اين گونه عذر تراشىها موجب تشويق جنايتكاران در جناياتشان مىشود، و بازار قتل و خونريزى گرم مىماند؛ زيرا قاتل مىپندارد در اقدام خود به قتل معذور است و دولت بايد او را معالجه كند!!
جواب ايراد پنجم اين است كه: تغيير اجتماعات قابل انكار نيست، ولى طبيعت انسانى ثابت است و دفاع از انسان نيز ثابت خواهد ماند.
و به عبارت ديگر انسان داراى دو جنبه ثبات و تحول است و قوانين حاكم بر زندگانى او نيز دو گونه خواهد بود؛ دستهاى كه با وجود طبيعت انسانى او قابل تغيير نخواهد بود، و دستهاى كه به تحول اجتماع متغير مىگردد، و اسلام هر دو گونه قانون را دارا مىباشد. حكم قصاص از دسته اول است.
و در پاسخ به لزوم استفاده از افراد جنايتكار به اعمال شاقه گفته شده است كه اگر اين ادعا داراى حقيقتى و اساسى باشد، چرا آن را در مورد محكومين به اعدام قانونى، كه در تمام قوانين دولتهاى به اصطلاح متمدن وجود دارد مراعات نمىكنند؟!
حالا كه از دفع شبهات تشريع قصاص فارغ شديم، بد نيست كه ذهن خواننده را به