گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٦ - ١٧٩ - من چيستم؟
١٧٩- من چيستم؟
ماديين منكر اصل روح هستند و تمام آدمىرا همين هيكل محسوس او مىدانند. آنان هيچ غير محسوسى را نمىپذيرند، و تا زمانى كه روح در لابراتوار بتوسط يكى از حواس پنجگانه آنان درك نشود، خود را به قبول آن مجبور نمىبينند، در حقيقت ماديين حق انكار روح را ندارند و آخرين حرف آنان اين است كه وجود آن براى ما اثبات نشده، بنا بر اين ممكن است انسان داراى روح باشد و ممكن است نباشد، و بدين ترتيب آنان بر خلاف موازين عقلى شك و نادانى خود را بصورت انكار و جزم بيان داشتهاند. ولى علم روحى جديد امروز وجود روح را بطور علمى ثابت كرده است.
و در فلسفه به اثبات رسيده است كه انسان عادى براى ادراك واقعيات عينى و حقايق اشياء سه راه دارد: عقل، حس، و وجدان، وجود روح اگر محسوس نيست از نظر عقلى و علم روحى جديد غربى صد در صد قطعى است و شك و توقف در آن شباهت به سفسطه دارد.[١]
جمعى از متكلمين اسلامى روح آدمى را جسم لطيف مىدانند.
جمعى ديگرى از فلاسفه اسلامى روح را جواهر مجرد مىدانند.
خلاصهى بحث اين است كه مفهوم و حقيقت كلمه (من) كه همه ما آن را استعمال مىكنيم چيست؟ آيا از ماده و زمان و مكان بيرون است و قابل قسمت نيست يانه؛ جسم است، ولى جسم لطيف نه كثيف (جسم لطيف ديده نمىشود، مانند باد، جسم كثيف رنگ دارد و ديده مىشود، مانند اجسام دور و بر ما)؟.
مرحوم طباطبايى در تفسير الميزان خود سه دليل فلسفى براى تجرد روح بيان نمودهاند:[٢]
[١] - نگارنده در بارهاى روح از نظر آيات قرآن مجيد در كتاب فوايد دمشقيه خويش بحثى نموده است.
[٢] - الميزان، ج ١، ص ٣٦٥.