همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٧٦٧ - خطبه اول
ضعبفتر مىشويم و دشمنان خدا بر ما مسلط مىشوند.
تنها راه حل و راه چاره مشكلات امروز مسلمانان و جهان اسلام، بازگشت به سوى وحدت، اتحاد و هماهنگىِ مسلمانان جهان با يكديگر در برخورد با مشكلات است.
اگر پنجاه كشور اسلامى با يكديگر متحد شوند و براى حلّ مشكلاتشان دور هم جمع شوند، دشمنان اسلام حسابِ كار خود را مىكنند و دست از اجراى بسيارى از توطئههايشان بر مىدارند.
خداوند متعال مىفرمايد:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ اعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْواناً»[١]
[و همگان دست در ريسمانِ خدا زنيد و پراكنده مشويد و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است ياد كنيد: آن هنگام كه دشمنِ يكديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطفِ او برادر شُديد.]
برادران عزيز! خواهش مىكنم توجه فرماييد! ما امروز گرفتار مشكلاتِ فراوانى هستيم. اگر مسلمانان جهان دست به دستِ يكديگر ندهند و با يكديگر هماهنگ و متحد نشوند و به اسلام رو نياورند، روزگار ما به مراتب بدتر خواهد شد و بايد انتظار روزهاى بسيار بدى را براى اسلام و مسلمانان بكشيم.
برادران و خواهران گرامى! اسلام سالها و قرنهاى افتخارآميزى را سپرى كرده است.
در مدت چهار تا پنج قرن، دين اسلام قسمتهاى مهمّ دنيا را فرا گرفت. در آسيا از بحر احمر تا ديوار چين، در آفريقا از رود نيل تا اقيانوس اطلس و در اروپا از جبل الطارق تا درّه قارون و جزاير مديترانه و جنوب ايتاليا پيشروى كرد.
بايد توجه كنيم كه پيشروى اسلام مانند غارتگرىِ اقوام وحشى يا جهانگشايىِ پادشاهان نبود كه به هر جا قدم مىگذاشتند، جز قتل، غارت، كشتار و اسارت، اثر و نتيجهاى بر جاى نمىگذاشتند. اسلام به هر جا مىرفت، با خود تمدن و معارف را به ارمغان مىبُرد و با مردم و ساكنان مناطق مختلف، برادرانه برخورد و زندگى مىكرد.
يك نمونه بسيار كوچك، پيشروىِ اسلام در فلسطين بود. وقتى كه ابو عبيده جرّاح با لشكر اسلام براى فتح فلسطين رفت، مردم فلسطين حاضر شدند بدون جنگ كليد فلسطين را تقديم كنند، مشروط بر اينكه خليفه مسلمانان خودش اماننامه بنويسد و حضوراً آن را امضا كند.
لشكريان اسلام، جريان را به خليفه گزارش دادند. خليفه پس از شور و مشورت با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله همراه زبير بن عوام، عمرو بن قيس و عمرو بن مالك قبيسى به سوى فلسطين حركت كرد.
در طول راه، خليفه سوار بر شترى بود كه بارِ آن شتر، گندمِ بو داده و خرما بود.
هر وقت گرسنه مىشدند، مقدارى از بارِ شتر را بر مىداشتند و مىخوردند. خليفه خود در اين سفر، لباس ژندهاى پوشيده بود كه چند وصله ناجور داشت.
وقتى خليفه و همراهانش در وسطِ راه به نزديكىهاى شام رسيدند، رؤسا و امراى ارتش اسلام در شام به پيشبازِ خليفه آمدند.
آنها لباسهاى حريرِ زربافت به سبك رومى پوشيده بودند و نشانهاى تزيينى با خود داشتند. وقتى جلوِ خليفه رسيدند و خليفه وضعِ آنها را ديد، بسيار ناراحت شد.
خليفه به آنها گفت: هنوز دو سال بيشتر
[١]- سوره آل عمران( ٣)، آيه ١٠٣.