علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٦٥ - معرفی و روششناسی شرح نهجالبلاغه ابنمیثم بحرانی
مؤلف، در این قسمت گاهي، علاوه بر معنای لغوی، معنای اصطلاحی واژه را نيز بیان کرده
است؛ مثال:
الفطن جمع فِطنة و هي في اللغة الفهم و هو عند العلماء عبارة عن جودة استعداد الذهن لتصوّر ما یَرد علیه.[١]
نیز اگر واژهاي چند معنا داشته، همه را با ذکر مثال بیان کرده است و گاه، برای نشان دادن صحت آن معانی به آیات قرآن، مثَل یا شعر استشهاد کرده است؛ به عنوان مثال، دربارۀ واژۀ دین و مقارنه اینگونه عمل شده است.[٢] البته این کار بیشتر در اوایل شرح به چشم میخورد و در بقیه آن تقریباً وجود ندارد.
شایان ذکر است که در همین قسمت، اگر اسم مکانی نیازمند توضیح بوده است، دربارۀ آن توضیح داده شده است؛ مثلاً دربارۀ صفین: «أقول: صفین اسم موضع بالشام»[٣] یا در مورد حروراء: «... قریة بالنهروان».[٤]
١٤. آوردن مقدمهای پیش از آغاز شرح (در صورت نیاز):
شارح، پس از اتمام بحث تکواژهها، در صورتی که ذکر مقدمهای را لازم میدانسته، آن را پیش از شروع به شرح مطرح کرده است؛ چنانکه دربارۀ خطبۀ اول انجام داده است:
و اعلَمْ أنّا نفتقر في بیان نظام کلامه٧ في هذا الفصل إلی تقدیم مقدّمة، فنقول: ... .[٥]
١٥. بیان هدف کلی کلام و محور اصلی آن:
مؤلف، معمولاً در خطبههای پایانی و نامهها و کلمات قصار، پس از آنکه معانی تکواژهها و اصطلاحات را بیان کرد، هدف کلی سخنی را که میخواسته شرح کند، با آوردن عباراتی چون: «حاصل الفصل»، «غرض الفصل»، «حاصل الکتاب» و یا «غرض هذه الکلمة» بیان میکند و سپس به شرح میپردازد و این کار را غالباً پیش از پرداختن به شرح انجام داده است؛ مثلاً پیش از آغاز شرح خطبۀ ١٩٠ آورده است:
و حاصل الفصل: الوصیّة بالمحافظة علی أمورٍ ثلاثة و الحثّ علیها.[٦]
و در ابتدای شرح نامه سوم: «و حاصل الکتاب التّنفیر عن الدنیا»[٧] یا در مورد حکمت ٧٣: «غرض هذه الکلمة الترغیب في أعلی ما یکتسب من الکمالات النفسانیة و الصناعات و نحوها».[٨]
[١]. همان، ص٢١٥.
[٢]. به عنوان مثال: همان، ج٢، ص٣٢ و ص٥٠.
[٣]. احتمالاً این مؤلفه را میتوان در ذیل مؤلفههای حین شرح متن هم آورد، اما به دلیل دو مؤلفۀ بعدش (١٤ و ١٥) در اینجا آورده شد؛ زیرا در شرح، پس از این مؤلفه، به مؤلفههای ١٤ و ١٥ پرداخته شده است و این دو مؤلفه با توجه به موضوعشان، باید در این قسمت، یعنی «مؤلفههای پیش از شرح متن» قرار گیرند.
[٤]. شرح نهج البلاغة، ج١، ص١٤٢.
[٥]. همان.
[٦]. همان.
[٧]. همان، ص١٤٣.
[٨]. همان، ص٢٩٣.