علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٦ - دامنه حجيت احاديث تفسير
ثلاثی مجرد میکند.[١] تفسیر در اصطلاح مفسّران و عالمان دینی، با عباراتی متقارب یا مشابه هم تعریف شده که عبارت است از کشف و تبیین مراد متکلّم از الفاظ و ترکیبهای مشکل.[٢]
طبیعی است که این کشف و تبیین و عناوین مرادف آن، فرع پیدایش انکشاف مدلول و مراد برای خود مفسِّر است؛ یعنی باید مسمّای عرفی وضوح و انکشاف و دلالت داشتن بر معنایی حاصل شود تا کشف، و یا عناوین مرادفی چون: ایضاح، دلالت، بیان و تبیین، صدق نماید.
ماهیت حجّت در تفسیر
مراد از حجّيت در تفسیر، مفهوم لغوی آن است که حجّت وجدانی و اصولی را شامل میشود؛ زیرا دلایلی که مفسّر برای اثبات گزارههای خود به کار میگیرد، اعمّ از حجّت وجدانی و حجّت اصولي، دارای دو ویژگی منجّزیت و معذّریّت است تا هم بتواند مفاد و مدالیل آیات را با نگاه واقع بینانه بفهمد و منتقل سازد و هم وظایف عملی و تعبّدی نهفته در دامنة آیات فقهی را احراز کند؛ یعنی هم در جهات تفسیری و هم در جهات تعبّدی تأمین حجّت نماید.
قطع یا اعتبار قطعی ملاک حجّيت مستند تفسیری
با عنایت به حرمت تفسیر به رأی،[٣] اذعان به هر حکم و گزارة تفسیری یا باید مبتنی بر حجّتی وجدانی باشد؛ مانند علم و اطمینان، و یا با دلیلی قطعی حجّيت و اعتبار یافته باشد. پس مستند تفسیری ما خواه برگرفته از دلالت خود آیات و یا از سنّت و یا آمیزهای از آن دو باشد، اگر آن مستند، خود قطعی نباشد، باید دلیل اعتبارش قطعی باشد.[٤] به کمتر از این، معنایی را نمیشود اثبات نمود و به اسم تفسیر یا تأویل، به کتاب خدا نسبت داد.
[١]. الفَسْر: الإبانة و كشف المغطَّي، كما قاله ابنالأعرابي؛ أو كشف المعني المعقول، كما في البصائر، كالتفسير... قال ابن القطّاع: و التشديد أعمّ» (تاج العروس، ج٧، ص٣٤٩ و ر.ك: لسان العرب، ج٥، ص٥٥؛ المحيط في اللغة، ج٨، ص٣١١؛ المفردات، ص٣٨٠؛ التفسير و المفسرون، ج١، ص١٣ به نقل از راغب در ص٤٧ از مقدّمة تفسيرش).
[٢]. اين صرفاً از باب دلالت كثرت مباني بر كثرت معاني نيست، بلكه اساساً باب تفعيل براي اين معنا وضع شده است. ر.ك: الكتاب، ج٢، ص٢٨٢، ٣٨٣ و ٢٩٣؛ تاج العروس، ج٢، ص٣٥١ و ج١٥، ص٧٢٨؛ المخصَّص، ج٤، السفر ١٤، ص٧٣؛ المصباح المنير، ص٣٥٩؛ الخصائص، ج١، ص٢٢٣؛ المحتسب في تبيين وجوه شواذّ القراءات، ج١، ص٨١، ٨٢ و ١٩٤؛ شرح الشافية، ج١، ص٩٢، ٩٣ و ٩٩، ١٦٧.
[٣]. امين الدين طبرسي، ابن الأعرابي، راغب و... : «التفسير هو كشف المراد عن اللفظ المشكل (مجمع البيان، ج١، ص١٣ (الفنّ الثالث من المقدّمة)؛ ر.ك: لسان العرب، ج٥، ص٥٥؛ التفسير و المفسّرون، ج١، ص١٣ (به نقل از راغب در ص٤٧ از مقدمة تفسيرش)؛ «كشف المراد عن اللفظ المشكل و التركيب المغلق» (حاشيه عوالي اللئالي، ج٤، ص١٠٤)؛ «كشف المبهم و رفع القناع» (حاشية شرح ملا صالح مازندراني بر اصول الكافي، ج٢، ص١٢٥)؛ «كشف الغطاء و دفع الإبهام» ( الفروق اللغوية، ص١٣٣)؛ «كشف المراد عن اللفظ المشكل و ردّ أحد الاحتمالين إلي ما يطابق الظاهر» (البرهان في علوم القرآن، ج٢، ص١٤٩)؛ «كشف القناع... لكنّ الظاهر أنّ المراد بالرأي ـ فهي النهي عن التفسير بالرأي ـ هو الاعتبار العقلي الظنّي الراجع إلي الاستحسان، فلا يشمل حمل ظواهر الكتاب علي معانيهااللغوية و العرفية» (فرائد الاصول، ج١، ص١٤٢).
[٤]. با توجه به تعريف تفسير اطلاق اين عنوان بر تفسير به رأي مبتني بر مجاز و تسامح است.