علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٤ - اخلاق سیاسی در رفتار پیامبر
نیز پس از تلاشهای عقلانی و کنکاشهای خردورز به همان رسیدهاند. بر اساس این اصل واحد اخلاقی، در سیاست داخلی، حاکم باید آنچنان با محکوم (رعایای تحت حاکمیت خود) عادلانه عمل نماید که اگر خود به جای آن رعایا قرار گیرد، چنان عملی را از حاکم وقت نسبت به خود و جامعه بپسندد. و در سیاست خارجی نیز حاکم آنچنان بر مبنای مصالح اجتماع عمل کند که اگر زمامدار دیگری به جای او بود، همان عمل را از آن زمامدار میپسندید و توصیه مینمود. ناگفته پیداست که سیاست اخلاقی، سیاستی خواهد بود که بر اساس اخلاق سیاسی مبتنی باشد.
٣. اخلاق سیاسی در آثار جهان اسلام
در طول چهارده قرن تاریخ اسلام، کتب و مطالب فراوانی تدوین و نشر یافته است که از اخلاق قدرتمندان به بحث پرداخته اند. قابوسنامه عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وُشمگیر بن زیار، و سِیَر الملوک (سیاستنامه) خواجه نظام الملک دو کتاب مشهور در این قلمرو هستند. شاید بتوان کتاب الاحکام السلطانیه ابوالحسن بغدادی ماوردی را نیز در حوزۀ اخلاق سیاسی به شمار آورد؛ اگرچه مطالب آن با فقه سیاسی تناسب بیشتری دارد. التبر المسبول فی نصیحة الملوک امام ابوحامد محمّد غزالی نیز به بحث اخلاق سیاسی میپردازد. کتابهای دیگری همچون کلیله و دمنه، هزار و یک شب، جوامع الحکایات و... نیز دارای مطالبی دربارۀ اخلاق حاکمان و توصیههايي به صاحبان قدرت هستند:
بخش قابل توجّهی از اندرزنامهها بیانکنندۀ فرایندها و چگونگیهای قرب و بُعد از دستگاه سلاطین و امراست، چون مهمترین مسأله در یک ساختار سیاسی استبدادی برای مباشران، امرا و کارگزاران این است که چگونه خود را به سلطان نزدیک نگه دارند و اعتماد او را جلب کنند تا از مکر دشمنان و فاصله گرفتن از مرکز قدرت مصون بمانند.[١]
٤. اخلاق سیاسی در آثار جهان غرب
در جهان غرب کتابهای متعدّدی از سوی اندیشهوران تصنیف یافته و منتشر شده است که در آن به تولید نظریّههای قدرت مبتنی بر اصول و مبانی معرفت شناختی مقبول خود دست یازیدهاند، که بیشک، مشهورترین و مورد استنادترین آنها کتاب شهریار، تألیف «نیکولو ماکیاوللی[٢]» است. این کتاب، در اصل، به زبان ایتالیايي نوشته شده و گذشته از اهمیّت آن در عالم اندیشۀ سیاسی، از نظر نثرنویسی نیز از آثار برجستۀ ادبیّات ایتالیايي است.[٣]
بدون شک، اندیشۀ سیاسی متأخر ـ که پس از رنسانس در جهان غرب شکل گرفت و به صورت آکادمیک مورد بحث و نظر واقع شد ـ و نیز نظریههای قدرت ـ که پس از خروج از اندیشۀ قرون وسطايي تولید شد ـ همگي متأثر از نقطه نظرهاي ماکیاوللی و در اثبات یا نفی آن است.
[١] Kant, Immanuel
[٢].درسهای فلسفه اخلاق، ص٢٨.
[٣] Baumgarten