شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧ - لمعه (بارقهاي از نور)
اللّهم انّي اسئلك من نورك بأنوره و كلّ نورك نيّر. اللّهم انّي اسئلك بنورك كلّه ...
بارالها، از تو درخواست ميكنم به روشنترين نورت حال آن كه همه نور تو روشني است. بارالها، از تو به همه نورت درخواست ميكنم.
بدان، گراميترين چيزي كه از عالم ملكوت بر سالك راه حق وارد ميشود و بزرگترين چيزي كه از سوي حضرت جبروت بر كسي كه از سرزمين ستمگران هجرت كرده افاضه ميگردد و نفيسترين خلعتي كه او پس از در آوردن پايافزار ناسوت از طرف وادي مقدس و بقعه مباركه بر او پوشانده ميشود و شيرينترين چيزي كه پس از كندن درخت ملعون عالم طبيعت از شجره مباركه در بهشت فردوس ميچشد، گشايش سينهاش براي پذيرش روح معاني و بطون آن و سرّ حقايق مكنون در آنهاست. آري، قلب سالك براي تجريد از پوسته تعينات و برخاستن از گورستان هيئتهاي تاريك گشوده ميشود و گرد و غبار عالم طبيعت را از خود به دور ميافكند و از دنيا به آخرت رجوع ميكند و از تاريكي تعين به نورانيت ارسال ميرسد و از دركات نقص به درجات كمال راه پيدا ميكند. از اين درخت مبارك و چشمه زلال، درهاي تأويل براي دلهاي سالكان گشوده ميشود و در شهر دانشمندان راسخ وارد ميشوند و از طريق حس به منازل كتاب الهي سفر ميكنند، زيرا براي قرآن منازل و مراحل و ظواهر و باطنهايي است كه پايينترين مرحله آن در پوسته الفاظ و گورهاي تعينات قرار دارد؛ چنانچه در حديث آمده است: