شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢ - نقل و كشف
«أقول: [و] يعرف من هذه الاخبار و غيرها، ممّا روي في الابواب المختلفة، أنّ عالم الحروف عالم في قبال العوالم كلّها، وترتيبها ايضا مطابق مع ترتيبها، فالالف كأنّه يدلّ علي واجب الوجود، والباء علي المخلوق الاول، و هو العقل الاول و النور الاول، و هو بعينه نور نبيّنا، صلي الله عليه وآله وسلّم. ولذا عبّر عنه ببهاء الله، لأنّ البهاء بمعني الحسن و الجمال. والمخلوق الاول إنّما هو ظهور جمال الحق، بل التدقيق في معني البهاء أنّه عبارة عن النور مع هيبة ووقار، و هو المساوق المجامع للجمال و الجلال [١]؛ از اين احاديث و احاديث ديگر كه در بابهاي مختلف آمده معلوم ميشود كه عالم حروف عالمي است در برابر [و به ازاي] عالمهاي ديگر و ترتيب حروف نيز مطابق ترتيب عوالم است؛ چنان كه گويي الف دلالت بر واجب الوجود ميكند و باء بر مخلوق اول كه عبارت است از عقل اول و نور اول كه همان نور پيامبر ما، صلي الله عليه وآله وسلم، باشد. به همين سبب است كه از آن به بهاء خداوند تعبير كردهاند، زيرا بهاء به معني حسن و جمال است. و مخلوق اول ظهور جمال حق است. تدقيق و تعميق بيشتر در معني بهاء آن است كه بگوييم بهاء عبارت از نور همراه با هيبت و وقار است، كه در اين صورت بهاء معادل جمال و جلال ميشود».
من ميگويم: صفات متقابل به سبب گرد آمدنشان در عين وجود، به نحو بساطت و تنزه از كثرت، همگي در هم داخلاند، لذا در هر صفت جمالي جلالي و در هر جلالي جمالي نهفته است، منتهي بعضي صفات در ظاهر جمالاند و در باطن جلال و بعض ديگر برعكس. از اين رو، هر صفتي كه جمال در آن ظاهر باشد صفت جمال و هر صفتي كه جلال در آن ظاهر باشد صفت جلال شمرده ميشود. بهاء نيز نوري همراه با هيبت و وقار و در بر دارنده جمال و جلال است، اما چون هيبت در بهاء در مرتبه باطن است و نور در مرتبه ظهور، بهاء از جمله صفات جمال محسوب ميشود كه جلال در آن باطني است. نيز، چون جمال
[١]. اسرار الصلاة؛ ص ٢١٤.