شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٧ - تعين
تجلى گويند، اگر بر ذات خود جلوه كند تجلى حق بر خويشتن است و اگر جلوهاي از اسما يا صفات وي ظهور كند تجلى اسمايى و صفاتى خواهد بود. اين جلوهها اگر در عالم انجام شود خلق ظاهر گردد پس مخلوقات غير از تجلى حق نيستند. و اگر اين جلوهها بر قلب سالك شود، سالك حق را در پرتو اين تجليات مشاهده مىكند، تجليات حق براى سالك در حالات مختلف و مراتب وى گوناگون باشد، گاهى فعلى از افعال حق جلوه كند و زمانى صفتى و اسمى كه آن را تجليات فعلى يا صفتى و اسمايى گويند و اگر ذات حق بر سالك جلوه كند تجلى ذاتى نامند. و اگر فعل حق به اطلاق خويش بر سالك جلوه كند سالك دريابد كه در همة عالم غير فعل حق نيست و همة افعال را فانى در فعل حق بيند و اگر صفت نيز چنين جلوه كند سالك اين حقيقت را مشاهده كند كه همة صفات در صفت حق محو است و اگر ذات حق بر قلب سالك بدرخشد دريابد كه همة هستى هيچ است و جز ذات حق و مظاهر آن در عالم كسى نيست و ليس فى الدار غيره ديار.
تعين
قيصرى در مقدمه خود بر فصوص مىنويسد: تعين آن چيزى است كه شىء را از غير خود ممتاز گرداند بگونهاى كه ديگرى با وى شركت نداشته باشد. و تعين گاهى به ذات خود شىء است مثل تعين واجبالوجود كه به ذات خود از ديگران ممتاز است ... و گاهى به امرى افزون بر ذات است مثل امتياز «نويسنده» بر بىسواد به «نگاشتن». بنابراين وقتى ذات حق را با اسمى و صفتى اعتبار مىشود تعين اسمايى و صفاتى بوجود مىآيد.
به بيان ديگر تعين در برابر اطلاق است و اطلاق چيزى داراى سعه و گسترهاى است كه تعين آن را محدود مىسازد. و فيض حقتعالى اطلاق دارد و سعة آن همه هستى و كائنات را دربر مىگيرد، ولى وقتى اين فيض به عينى از اعيان موجودات مىرسد به دليل محدوديت عين، محدود و مشخص مىشود و از ديگر اعيان ممتاز و جدا مىگردد.] مانند نور آفتاب كه شكل و رنگ مشخصى ندارد ولى وقتى از پنجرهاى با شيشههاى رنگارنگ و اندازههاى مختلف مىگذرد و بر داخل اطاق مىتابد شكل و رنگ آنها را به خود مىگيرد و اگر به اين اشكال و رنگها توجه