شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢ - (از تو درخواست ميكنم)
بدان، سالكي كه با قدم معرفت به سوي خداوند ميرود به غايت مقصود نميرسد و در احديت جمع مستهلك نميشود و رب مطلق خود را مشاهده نميكند، مگر آنكه گام بهگام و به تدريج در منازل و مراحل و مدارج و معارج [گوناگون] از خلق به سوي حق مقيد سير كند و اندك اندك قيود را برطرف كرده از عالمي به عالم ديگر و از منزلي به منزل بعد منتقل شود تا سرانجام به حق مطلق برسد؛ چنانكه خداوند براي روشن ساختن طريقه و مسير شيخ الانبياء و المرسلين [حضرت ابراهيم]، عليه و عليهم الصلوة و السلام، در كتاب خود اين گونه فرموده است: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي؛ پس چون شب نمودار شد، ستارهاي درخشان ديد و گفت: اين پروردگار من است» ... تا آنجا كه فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ [١]؛ من با ايمان خالص رو به سوي خدايي آوردم كه آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با عقيده جاهلانه مشركان موافق نخواهم بود».
پس، آن حضرت با تجلي در صورت ستاره زهره، اندك اندك از تاريكيهاي عالم طبيعت به سوي طلوع ربوبيت نفس اوج گرفت و از آن نيز فراتر رفت و به افول و غروب زهره قائل شد. پس از آن، از اين منزل به منزلگاه قلب، كه ماه قلب از افق وجودش طلوع كرده بود، منتقل شد و به ربوبيت ماه معتقد گرديد، ولي از اين جايگاه نيز به [سوي] طلوع خورشيد روح حركت كرد و غروب ماه قلب را ديد و خداوندگاري را از آن نفي كرد. او در سومين مرتبه، براي خورشيد روح اثبات ربوبيت كرد، اما وقتي با درخشش نور حق و طلوع خورشيد حقيقي خورشيد روح غروب كرد، ربوبيت را از او نفي كرد و به پديدآورنده
[١]. انعام/ ٧٦- ٧٩.