گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - بخش اول توکل
سخن امیرالمؤمنین
جمله بسیار جالبی امیرالمؤمنین دارد که در نهجالبلاغه هست. مسلمانان زمان پیغمبر را وصف میکند که چطور شد که خداوند این همه نصرت بر اینها نازل کرد. میفرماید: وَ لَقَدْ کنّا مَعَ رَسولِاللهِ نَقْتُلُ اباءَنا وَ اَبْناءَنا وَ اِخْوانَنا وَ اَعْمامَنا لا یزیدُنا ذلِک اِلّا ایمانآ وَ تَسلیمآ وَ مُضِیآ عَلَی اللَّقَمِ ...[١] .
زمانی که ما با پیغمبر بودیم و در راه اسلام و ایمان میجنگیدیم هیچ چیزی مانع ما نمیشد. اگر پدران ما در برابر ما میایستادند مانع ما نبود، میزدیمشان. با پسران خودمان میجنگیدیم. (اینها مبالغه نیست، تاریخ اسلام نشان میدهد.) با برادران خودمان میجنگیدیم.
برادران خود امیرالمؤمنین، عقیل و طالب هر دو در صف دشمن بودند. به همین عقیل گفتند: تو چرا اسلام آوردی؟ گفت: وقتی که در بدر با برادرم علی روبرو شدم وضع او سبب شد که من از دل ایمان بیاورم چون در کودکی اینقدر او به من علاقهمند بود که اگر مادرم خوراکی به او میداد، میداد من بخورم، واقعا مرا دوست داشت؛ و حالا من میبینم در راه عقیدهاش آنچنان است که گویی یک ذره نسبت به من عاطفه ندارد. پس فهمیدم که این چیزی نیست غیر از اینکه عقیدهای در کار است.
میفرماید: هیچ یک از اینها مانع ما نمیشد جز اینکه مرتب میرفتیم جلو، بیشتر صبر و مقاومت میکردیم. برای ما چنین پیش میآمد که مردی از ما و مردی از دشمن در میدان جنگ روبرو میشدیم، مثل دو شتر نر به هم میپیچیدیم، گاهی ما از دشمن میخوردیم و گاهی دشمن از ما میخورد، ولی ما در راه حق میجنگیدیم آنها در راه منافع خودشان. اینقدر مقاومت کردیم تا: فَلَّما رَأَی اللهُ صِدْقَنا... همین که این همه صدق نیت از ما بروز کرد آنوقت خداوند نصرت و تأیید خودش را
[١] . نهجالبلاغه، خطبه ٥٦.