گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨ - بخش دوم رضا وتسلیم
اینکه اگر ]مسئله رضا[ هست تفسیرش چیست؟
بدون شک افرادی که به صورت ایراد، مسئله رضای اخلاقی را در اسلام مورد انتقاد قرار میدهند یا خیلی سطحی فکر میکنند و مطالعه ندارند یا افرادی هستند که دلشان فقط میخواهد همین قدر یک نقطهای پیدا کنند که شمشیرشان بخورد، دیگر کار ندارند به اینکه تحقیقی در قضیه شده باشد یا نشده باشد. ما در اسلام هرگز رضایت به این معنا نداریم که بشر تکلیفی نداشته باشد جز رضایت داشتن؛ چون رضایتِ به آن معنای مطلق اصلا با تکلیف و عمل ناسازگار است و مورد خاص دارد.
به عبارت دیگر جریانها تا آن اندازهاش که منتسب به خداست (به قول این آقایان جنبه یلِی الرّبّی قضیه)، از آن جهت که منتسب به خداست و در آن حیثش که منتسب به خداست، ]باید مورد رضایت باشد؛ و به بیان دیگر[ از خدا انسان باید راضی باشد. «از خدا انسان باید راضی باشد» منافات ندارد با این که از بشرها و از کارهای بشرها و از خودش ناراضی باشد؛ چون خداوند که این عالم را خلق کرده است انسان را دارای نیروی اراده و یک موجود مکلّف آفریده است. به آن تعبیر بسیار بسیار عالی قرآن ـ که حداکثر اصالت را به انسان میدهد و بالاتر از این فرض نمیشود ـ انسان خلیفةُ الله است: اِنّی جاعِلٌ فِی الاَْرْضِ خَلیفةً[١] ، وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی[٢] از روح پروردگار در او دمیده شده است. موجودی است که به او نقش خلاقیت واگذار شده است. اصلا مکلّف بودن مساوی است با اختیار و آزادی، و اختیار و آزادی مساوی است با اینکه بشر به خود واگذار باشد. خود، وظیفه دارد. به همین دلیل است که تکلیف متوجهش میشود. این درخت خلیفةُ الله نیست؛ درخت بار امانت را
[١] . بقره / ٣٠.
[٢] . حجر / ٢٩، ص / ٧٢.