حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٦٢
فما ينجو من الموت من خافه ولا يعطى البقاء من احبه [١] .
آن كسى كه از مرگ ترسيد كه نمى ماند آن كسى كه علاقمند به ماندن است كه به ميل او كار نمى شود . نه آن كسى كه از مرگ مى ترسد از مرگ نجات پيدا ميكند نه كسى كه مايل است بماند مى گذارندش كه بماند . و اين معنا در اثر بررسى نكردن عامل فريب است حالا اگر روشن شد كه عامل فريب كيست و چيست , آن عامل بر طرف مى شود وقتى عامل بر طرف شد دنيا مى شود ابزار كار هرگز ابزار نقش فاعلى ندارد هرگز ابزار آن نقش را ندارد كه در انسان اثر بگذارد بلكه شيطان به وسيله عامل فريب يعنى وسوسه نفس , انسان را فريب ميدهد , آنگاه انسان فريب خورده دست به هر خلافى ميزند , چون او را زيبا و حق مى بيند ولى انسانى كه فريب دنيا نخورده از خودش مايه ميگذارد و سختى ها را تحمل ميكند ولى نمى گذارد به هدف و به دين و آئين الهى آسيبى برسد .
در يكى ازبخش ها حضرت به همين مطلب اشاره كرده و فرمود : چون اينها فريب دنيا را خوردند هر روز به يك سمت گرايش دارند اما من , چون دنيا نتوانست در من نفوذ كند من تمام اين ناملايمات را تحمل كردم . نه فريب نيرنگ بازها , در من اثر كرد نه تهديد دشمن هاى درونى يا بيرونى در من مؤثر شد و هيچ كسى مانند من مردم را به اتحاد و هماهنگى دعوت نكرد ديگران تا جائى مردم را به اتحاد دعوت ميكردند كه به دنياى آنها آسيبى نرساند , من در حدى هستم كه اگر به هيچ كس ظلم نشود فقط به من ظلم بشود تحمل ميكنم براى حفظ هدف . در نامه ٧٨ فرمود :
و ليس رجل , فاعلم , احرص على جماعة امة محمد ( ص )
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٣٨ , صفحه ١٢٣ .