حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٦١
آنگاه درباره خودش ميفرمايد من به مرگ علاقمندم چرا ؟ چون به جهانى ميرسيم كه يكنواخت حق است و باطل درش نيست . به عالمى مى رسيم كه يكنواخت صدق است و كذب در او نيست ولى دنيا حقش با باطل مخلوط و صدق با كذب ممزوج است . هيچ چيزى براى من گواراتر از مرگ نيست . در يكى از جلسات قبل اين مطلب هم از حضرت نقل شد كه حضرت فرمود اگر نبود شوق شهادت و اگر نبود اشتياق لقاء خدا هرگز يك لحظه من با كفر در ميدان جنگ ملاقات نمى كردم نمى خواهم آنها را ببينم از ديدن آنها رنج مى برم . اين كه با كفار در ميدان جنگ به مصاف بر مى خيزم اين كه به انتظار نبرد آنها مى نشينم براى آن است كه شوق شهادت در من زنده است . اشتياق به شهادت و مرگ است كه مرا وادار ميكند با كفار روبرو بشوم و گرنه هرگز حاضر نبودم آنها را ببينم و ان احب ما انا لاق الى الموت [١] بهترين محبوب من همان مرگ است . اگر كودك به پستان مادر علاقمند است من بيش از علاقه كودك به پستان مادر به مرگ علاقمندم . در همان جمله معروف فرمود فرزند ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه [٢] كودك گوارترين چيز براى او به كام كشيدن پستان مادر است و اما اين شوقش كودكانه است نه حكيمانه و عاقلانه , و هر چه از عمرش ميگذرد اين شوق كمتر مى شود . اما شوق على بن ابيطالب به شهادت و مرگ حكيمانه و عاقلانه است و هر چه عمر حضرت بيشتر مى شود اين شوق شعله ورتر مى شود و كاملتر ميگردد . لذا اشتياق حضرت و شاگردان حضرت به مرگ بيش از اشتياق كودك است به پستان مادر . مگر آن كسى كه از مرگ مى ترسد در امان خواهد بود ؟ مگر آن كسى كه ميخواهد بماند ماندنى است ؟
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٧٩ , صفحه ٥٨٤ .
[٢] نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٥ , صفحه ٥٧ .