حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٦
اگر سرى به گورستان ها بزنى اگر سرى به آن خانه هاى ستم پيشه هاى پيشين بزنى كه گذشتند و روزگار اينها را گذراند و مساكنشان را به بيگانه ها و مستضعفين يا ديگران سپردند ببينى , ميفهمى نه آنها ماندنى بودند نه اينها داشتنى . مى فهمى دنيا يك دوست و مشفقى است هر چه دارد بى پرده نشان ميدهد . آن قصر مجللى كه ديروز در اختيار طاغوت بود و امروز در اختيار مستضعف است اين نشانه رهنمائى دنياست .
دنياست كه اين دو صفحه را نشان داد اين علاقه دارد كه انسان فريب نخورد دنيا را خدا آفريد و نيكو آفريد . آن بخشش كه نيك است به الله مرتبط است . اين چون تحولات اندوهبار را به تو نشان ميدهد و در حضورت ارائه ميدهد پس دوست علاقمند و مشفق توست خيلى هم علاقه دارد كه تو به راه بيائى و دار دنيا بسيار دار خوب و خانه خوب و عالم خوبى است , براى كسى كه هر دو بعدش را ببيند ( و لنعم دار من لم يرض بها دارا ) [١] كسى كه او را بعنوان رهگذر بفهمد بسيار جاى خوبى است . نه بعنوان قرارگاه . و يك انسان ماركسيست مى گويد انسان دنيائى است و بس و بعد از مرگ نابود ميشود . مثل اينكه درختى خشك مى شود ولى يك انسان الهى ميگويد انسان كه ميميرد مثل آن است كه مرغ جانش از قفس تن پرواز كند . انسان در قفس تن و در محدوده طبيعت و دنيا بعنوان رهرو اسير است بايد اين قفس را رها كند و به جهان ابد پر بكشد اگر بفهمد اينجا راه است نه هدف , و هدف جاى ديگرى است جاى بسيار خوبى است زيرا انسان مى كوشد براى تأمين هدف زاد و توشه تهيه كند , بسيار دار خوبى است , چون راه است . انسان اگر بخواهد به هدف برسد چاره اى جز آن نيست كه بستر مسير را طى كند و چاره اى جز آن
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢١٤ , صفحه ٧٠٩ .