حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١١٩ - درس هشتم
فانى اوصيك بتقوى الله , اى بنى و لزوم امره [١] .
اينها مقدارى از صدر اين نامه است . بعدا به مسئله زنده كردن دل در پرتو حكمت مى پردازد كه به آنها اشاره مى كنيم . نامه اى كه براى حسن بن على مرقوم فرمود اينچنين نوشت : فانى اوصيك بتقوى الله [٢] من تو را به تقواى خدا دعوت مى كنم . در پيرامون تقوا و تبيين تقوا از نظر اميرالمؤمنين بحث مبسوطى گذشت كه تقوى عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة [٣] آن نورى كه انسان را از بردگى رذائل رها كند تقوا است . آن نورى كه انسان را از هر هلاكى حفظ كند تقواست . فرمود : من تو را وصيت مى كنم به :
بتقوى الله و لزوم امرة , و عمارة قلبك بذكره [٤] .
جانت را آباد كنى به ياد حق . نام حق بر لب و ياد حق در دل باعث حيات دل است . فرمود اين ياد را از دل نبر . اين آب زندگى است . جانى كه بياد حق زنده است از آب زندگى برخوردار است و هميشه ميوه ميدهد ( تؤتى اكلها كل حين ) [٥] و جانى كه غافل از ياد خداست جان مخروب و ويران است . جان ويران هرگز بار نميدهد . هرگز ثمر نمى دهد . فرمود :
ياد حق باعث آباد شدن جان است كه جان را زنده و آباد نگه مى دارد . اگر كسى به ياد حق نبود غافل مى شود در حال غفلت يا برده شهوت خواهد شد يا بنده غضب و انتقام و كينه . سرانجام در پرتگاه
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , نامه ٣١ , صفحه ٩٠٩ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , صفحه ٩٠٩ .
[٣]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢٢١ , صفحه ٧٢٣ .
[٤]نهج البلاغه فيض الاسلام , صفحه ٩٠٩ .
[٥]سوره ابراهيم , آيه ٢٥ .