حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١١٨ - درس هشتم
تربيت نفس و تهذيب جان , خواه در تربيت اولاد و اداره امور منزل و خواه در اداره امور جامعه و آن قدر مشترك كه در همه اين بعدها رهزن است و مانع رشد و تكامل است آن حب دنياست علاقه به دنياست هر چه كه غير خداست و انسان را از خدا باز مى دارد دنياست . خواه مال , خواه فرزند وعيال , خواه مقام , خواه شئون ديگر . هر چه كه انسان را از خدا باز ميدارد و ارتباطيش را با خدا قطع مى كن د و حضور خدا را از او ميگيرد و خلوص او را در برابر الله از او سلب ميكند اين دنياست . قلب دنيا زده مرده است . بايد با حكمت عملى احياء بشود در جلسات گذشته بيانى از نهج البلاغه نقل شد كه حكمت حيات قلب است . حكيم زنده است . انسان حكيم داراى روح زنده است و جان بيدار است . اگر جان زنده بود و اگر روح زنده بود در بند دنيا نيست . دنيا را به بند مى كشد نه به بند دنيا بيفتد و اگر روح مرده بود و جان مردار بود در بند دنياست و دنيا او را به بند مى كشد . هر چه غير خداست اگر بر دل مسلط شد اين دل را دنيا زده ميكند . دنيا را يعنى هر چه كه انسان را از خدا باز ميدارد , اميرالمؤمنين ( ع ) معرفى كرد و ارج و قدر دنيا را تشريح كرد .
آنگاه فرمود :
اگرخواستى به دنيا دل ببندى بدان كه دنيا اين است و اگر خواستى برده دنيا بشوى بدان كه دنيا انسان را به كجاها مى كشاند . در آن نامه معروفى كه براى فرزندش حسن بن على عليه السلام نوشت و در صدر نامه مرقوم داشت تو پاره تن منى اگر خيرى به تو برسد به من رسيده است و اگر آسيبى به تو برسد گويا به من رسيده است و من در آستانه افول و مرگم و ميخواهم آنچه را كه آموختم در مكتب حق و آنچه را اندوختم از تجارب گذشته و آنچه را ميدانم براى تو بازگو كنم و تو اين وصيت تعليمى و تربيتى مرا بپذير .