حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٠ - درس ششم
ذات ختم ميكند . ميگويد :
لشهادة كل صفة انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة [١] .
خود همين دليل است بر اينكه مراد از آن صفت , صفت زايد بر ذات است فرمود :
و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه [٢] .
يعنى صفات زايد بر ذات است .
فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه [٣] .
اگر كسى خدا را به صفت هاى زايد بر ذات موصوف كرد خدا را مقرون با بيگانه كرد , براى خدا قرين قائل شد در حاليكه خدا نا محدود است . مقرون با بيگانه به اين معنى نخواهد بود . ( و من قرنه فقد ثناه ) [٤] اگر كسى صفت زايد بر ذات براى خدا قائل شد خدا را مركب از موصوف و صفت دانست و در نتيجه هر دو هم بايد قرين باشند , و خدا را از وحدت به ثنويت آورد , تثنيه كرد , قائل به دو مبدأ شد و البته اين از توحيد بيرون مى رود و قائل به دو مبدأ است براى اينكه بمقدار صفت موجود قديم خواهد بود . در پايان اين محظوره ها ميفرمايد كه اگر كسى به خدا اشاره عقلى هم بكند ( فقد حده ) پس خدا را محدود كرد . آنكه قابل اشاره است خواه اشاره حسى خواه اشاره حدسى خواه اشاره فكرى خواه اشاره عرفانى مى شود محدود . اگر محدود شد خدا نيست . خدا آن حقيقت بيكران و نامحدود است ( فقد حده ) و اگر خدا محدود شد ميشود واحد عددى . ( و من حده فقد عده ) [٥] او را بعنوان يك واحد عددى براى او عدد شمارى
[١]و ٢ و ٣ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول , صفحه ٢٣ .
[٤]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول , صفحه ٢٣ .
[٥]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول , صفحه ٢٤ .