حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩٩ - درس ششم
ذات بوده , يعنى ذات فاقد اين كمال است و اين كمال در مقام ذات نيست هم ذات ميشود محدود هم صفت مى شود محدود . نه اين ذات , ذات خدا خواهد بود نه اين صفت , صفت خدا خواهد بود . لذا در همان خطبه اول فرمود : كسى حق ندارد خدا را به صفاتى كه عين ذات او نيست و محدود است توصيف كند فرمود : ( اول الدين معرفته ) [١] آغاز دين شناختن خداست .
و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه [٢] .
كه در اين جمله بحث است فرمود : وقتى توحيد خالص است وقتى يك انسان موحد توحيدش خالص خواهد بود كه صفات زايد بر ذات را نفى كند . اگر علم است عين ذات حق است و اگر قدرت است عين ذات حق است و اگر حيات است عين ذات حق است . زيرا اگر صفتى زايد بر ذات باشد هم ذات فاقد اين صفت خواهد بود و اين صفت جداى از آن ذات خواهد بود . هر دو مى شوند محدود و موجود محدود خدا نيست موجود محدود نيازمند به بالاتر از خود خواهد بود . لذا حضرت ( ع ) چنين استدلال ميكنند : ( لشهادة كل صفة انها غير الموصوف ) [٣] آن صفتى كه زايد بر ذات است صفتى كه محدود است و زايد بر ذات است خود اين صفت شهادت ميدهد كه غير از موصوف است چرا چون زايد بر اوست و موصوفى كه فاقد صفت است بعد به اين صفت متصف ميشود . خود آن موصوف گواهى ميدهد كه غير از صفت است در نتيجه نمى شود خدا را به صفت هاى زايد بر ذات متصف كرد و صفات او هم چون عين ذات است بايد نا محدود باشد و تمام اين استدلال ها را حضرت به نامحدود بودن ذات و ازلى بودن
[١]و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول , صفحه ٢٣ .
[٣]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول صفحه ٢٣ .