اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ٦٣
بيشتر است .
بنى سعد را هم براى تو مهيا نموده ام وكينه هاى سينه شان را با سخنان آتشين وموعظه آميز ، مانند بارانى كه از ابرهاى سفيد بهارى با رعد وبرق ببارد ، شسته ام .
" حسين ( ع ) از خواندن اين نامه بسى شاد شد ودر حق او دعا كرد وفرمود : " خداوند تو را در روز هولناك ووحشت آور قيامت ، ايمن دارد وتو را عزيز نمايد ودر آن روزى كه فشار تشنگى بسيار شديد است تو را سيراب كند .
" يزيد بن مسعود ، نويسنده نامه ، براى رفتن خدمت حسين ( ع ) ويارى او ، مجهز وآماده شد .
ولى پس از حركت از بصره خبر شهادت حسين ( ع ) را شنيد واز اين جهت بسيار گريه كرد و بى اندازه متأثر شد .
ولى منذر بن جارود - كه دخترش " بحريه " زوجه ابن زياد بود - وقتى نامه حسين ( ع ) را ديد ، از ترس آن كه مبادا دسيسه ابن زياد باشد ، نامه ونامه آور را به ابن زيادتسليم كرد .
عبيدالله بدون درنگ قاصد را به دار آويخت وپس از آن بر منبر رفت و خطبه خواند واهل بصره را از مخالفت با خود وآشوب طلبى بر حذر داشت وايشان را تهديد كرد وآن شب را در بصره به سر برد ، بامداد برادرش عثمان بن زياد را نايب خود قرار داد وخود ، به سرعت به جانب كوفه روانه گرديد .
چون نزديك كوفه رسيد پياده شد ودر آنجا ماند تا خورشيد غروب كرد .
اول شب داخل كوفه شد وچون هوا تاريك بود ، اهل كوفه گمان كردند حسين ( ع ) است وقدوم آن حضرت را به يكديگر مژده مى دادند .
چون نزديك او رفتند وشناختند كه ابن زياد است از اطرافش پراكنده شدند و او هم داخل كاخ دارالاماره رفت وشب را به پايان رسانيد .
اول صبح از دارالاماره بيرون آمد وبر منبر رفت وخطبه خواند ومردم را از مخالفت با يزيد ترسانيد وبر اطاعت و فرمانبرى او وعده احسان وپاداش داد .
پناهندگى مسلم به خانه هانى بن عروه مسلم بن عقيل كه اين خبر را شنيد ، ترسيد كه مبادا ابن زياد از بودن او در كوفه آگاه شود وبرايش مزاحمت ايجاد كند ، به اين جهت از خانه مختار بيرون آمد وبه خانه هانى بن عروه رفت .
هانى او را در خانه خود پناه داد .
از آن پس شيعيان به خانه او زياد آمد ورفت مى نمودند .
ابن زياد جاسوسهايى معين كرده بود كه جايگاه مسلم را پيدا