اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ٢٤٣
چه بسيار آرزوهايى را كه به نوميدى رسيده بود ، زنده كردند .
چه بسيار ترس و بيمهايى را كه چون استخوان پوسيده در آستان خانه وجودم پنهان شده بودند ، بيرون نمودند ، ولى تير مرگ آنها را هدف خود ساخت وروزگار ، بر من حسد ورزيد تا آن كه ايشان ، ميان دشمنان ، غريب ماندند ونشانه تيرهاى مخالفان ودشمنان گرديدند .
امروز ، مدار بزرگوارى كه به اشاره سر انگشتان آنان داير بود ، بريده مى شود ومجسمه نيكويى ها از گم شدن آنها زبان به شكوه مى گشايد وتمام خوبى ها از قطع شدن اعضاى آن بزرگواران ، نابود مى گردد واحكام خداوند از نديدن روى آنان ، ندبه وناله مى كنند .
آه وافسوس از اين مرد پارسا كه در اين جنگها خونش ريخته شد وافسوس بر آنلشكر كمال ، كه پرچمش در اين حوادث بزرگ سرنگون گرديد ! اگر در اين حادثه سوزناك از مساعدت دانايان محروم شدم ونادانى عقل وانديشه ، مرا به هنگام حادثه تنها گذارد ، ولى براى همراهى ومساعدتم ، تپه هاى خاكهاى كهنه وديوارهاى ويران شده كفايت مى كنند ، زيرا آنها هم مانند من ناله مى كنند وهمچون من در غم واندوه آنان غوطه ورند .
اگر مى شنيديد كه چگونه نمازها با زبان حال بر آن شهيدان راه حق نوحه مى كنند وچگونه انسان از خلوتهاى راز ونيازها بر آنها ناله سر مى دهند وبزرگوارى طبيعت و كرامت ، مشتاق ديدار ايشان مى باشد وبخشش وكرم ، خواهان نشاط ديدار آنهاست و چگونه محرابهاى مساجد از فراق آنان گريه مى كنند وچگونه حاجت حاجتمندان براى بخشش آنان فرياد مى زنند ، هر آينه از شنيدن اين فريادها ، گرفتار غم واندوه مى شديد و مى دانستيد كه در اين مصيبت بزرگ كوتاهى كرديد .
بلكه اگر تنهايى وشكستگى و ناراحتى مرا مى ديديد وخالى بودن مجالس وآثار مرا مشاهده مى كرديد ، منظره اى برابر ديدگان شما مجسم مى شد كه دلهاى شكيبا را به درد مى آورد واندوه سينه ها را مى افزود .
آن خانه هايى كه به من حسد مى بردند ، مرا سرزنش وشماتت كردند ودستان پرخطر روزگار بر من چيره شد .
آه ! چقدر به ديدار آن منزلى كه ايشان در آن ساكن شدند وآرامگاهى كه آنان در آن آرميده اند مشتاق وآرزومندم ! اى كاش من نيز از نوع بشر مى بودم وخود را در مقابل شمشيرها سپر مى ساختم تا ايشان را از شمشيرها حفظ مى نمودم واز گزند تيرها ونيزه ها مصون مى داشتم ، تا آنان زنده مى ماندند وكاش مى توانستم از دشمنانشان كه شمشير به روى آنان كشيدند ، انتقام مى گرفتم وتيرهاى دشمنان را از ايشان دفع مى كردم ! اكنون كه اين افتخار نصيب من نشد ، اى كاش من در