اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ٢٩٧
فرا گرفت .
سپاهيان مختار اموال آنان را به غنيمت گرفتند وجمع كثيرى از آنان را به اسارت در آوردند .
حتى يك نفر از آنان نيز توان فرار پيدا ننمود .
سپاهيان مختارسرهاى آنان را جمع كردند .
از كثرت وفراوانى شمارش آنها مقدور نبود .
برخى از آن سرها را روى نيزه ها زدند وبرخى را هم به شتران بار نمودند .
اموال وغنايم را در جوالها قرار دادند وهمه را به كوفه حمل كردند وآنان مرتب شعار " يا لثارات الحسين ( ع ) " را سر مى دادند .
وقتى وارد كوفه شدند ، مختار وفرماندهان در دارلاماره جلوس نمودند واز ميان اسيران ، آنان را كه در واقعه كربلا حضور داشتند ، شناسايى نمودند ودر ميان آنان تعدادى از آن جنايتكاران بودند كه دايم مورد جستجوى مختار و خونخواهان شهيدان كربلا قرار داشتند .
يكى از آنان شرحبيل ، ديگرى حصين بن نمير أزدى وجمع ديگرى بودند كه شرح حال نحس آنان به طول مى انجامد .
٧ - نخست حصين را پيش آوردند .
مختار اظهار نمود : " حمد وسپاس خداى را كه مرا به گرفتن تو متمكن ساخت .
" سپس دستور داد گوشت بدن او را با قيچى بريدند تا در اثر آن به جهنم واصل شد .
٨ - اما شرحبيل ، او فردى بود كه در روز عاشورا از پشت سر امام سيلى به صورت مبارك آن بزرگوار زده بود .
مختار حمد وسپاس خدا را به جا آورد ودستور داد او را با آتش سوزاندند .
٩ - سرنوشت شوم حرمله پس از آن دو نفر ، حرمله لعين را پيش آوردند .
وقتى چشم مختار به حرمله كاهلى افتاد ، به ياد مظلوميت طفل معصوم امام ( ع ) به شدت گريست وپس از آن رو به حرمله گفت : " واى بر تو باد ! آيا آنچه در كربلا انجام داده بودى ، كافى نبود تا اين كه طفل صغير ومعصوم امام ( ع ) را نيز كشتى وبا خدنگ تير خود او را ذبح نمودى ؟ آيا نمى دانستى او فرزند رسول خداست ؟ " سپس مختار دستور داد او را در مقابل تيرهاى زهرآگين قرار دادند وآنقدر تير زدند تا كشته شد .