اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ١٣٩
شهادت على اكبر ( ع ) ياران باوفاى حسين ( ع ) با بدنهاى چاك چاك ، روى خاك افتاده وبه جز اهل بيتش كسى زنده نمانده بود .
در آن هنگام فرزندش على بن حسين ( ع ) - كه چهره اش از همه مردم زيباتر واخلاقش از همه نيكوتر بود - به سوى پدر آمد واجازه كارزار خواست .
حسين ( ع ) بدون درنگ اذنش داد .
سپس نگاهى مأيوسانه بر اندام و چهره او انداخت وبى اختيار قطرات اشك ، بر صورتش جارى شد وگفت : " خداوندا ! تو شاهد باش كه جوانى به سوى اين سپاه رفت كه از لحاظ اندام ، اخلاق وگفتار از همه مردم به رسول تو شبيه تر بود و هر گاه ما مشتاق ديدار پيغمبرت مى شديم به اين جوان مى نگريستيم .
" پس از آن متوجه عمر بن سعد شد وفرياد زد : " اى پسر سعد ! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع نمودى .
" در اين هنگام على بن الحسين ( ع ) به دشمن نزديك شد وبه جنگ پرداخت و زد وخورد سخت وخونينى نموده ، عده زيادى را كشت وسپس به سوى پدر آمد و گفت : " اى پدر بزرگوار ! تشنگى جانم را به لب رسانيده وسنگينى آلات جنگ ، مرا به رنج انداخته است .
آيا ممكن است با اندكى آب ، مرا از تشنگى نجات دهى ؟ " امام حسين ( ع ) گريست وفرمود : " چه مصيبتى ! فرزند عزيزم ! از كجا آب بياورم ؟ بازگرد و كمى ديگر بجنگ ، زيرا بسيار نزديك است كه جدت محمد ( ص ) را ملاقات كنى واز دست او جام سرشارى از آب بنوشى كه از آن پس ، هرگز تشنه نشوى .
" على به سوى ميدان بازگشت .
دست از جان شسته وآماده شهادت شد .
حمله بسيار شديدى را آغاز نمود .
ناگاه منقذ بن مره عبدى ( لعنة الله عليه ) او را هدف تيرى قرار داد كه از اثر آن تير نيروى دفاع از او سلب شد وبه روى زمين افتاد وفرياد زد : " پدر جان ! خداحافظ وسلام بر تو .
اينك جدم محمد ( ص ) تو را سلام مى رساند ومى گويد : اى حسين ! زود نزد ما بيا .
" سپس فريادى كشيد وجان داد .
حسين ( ع ) آمد وبر بالين كشته فرزندش نشست وصورت بر صورت او نهاد و فرمود : " پسر جانم ! خدا بكشد كسانى را كه تو را كشتند .
چقدر گستاخى نمودند بر خدا ! چقدر حرمت رسول خدا را شكستند ! على الدنيا بعدك العفا .
پس از تو ، خاك بر سر اين دنياى بى وفا باد .
"راوى مى گويد : زينب ( س ) از خيمه ها بيرون آمد وراه ميدان را در پيش گرفت و