اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ١٤٥
گرفت تا لبريز شد وآن را به زمين ريخت وفرمود : " خداوندا ! به تو شكايت مى كنم از ستمهايى كه اين مردم با پسر پيغمبرت مى نمايند .
" پس از آن ، لشكريان ، بين عباس ( ع ) وحسين ( ع ) جدايى انداختند ودور عباس حلقه زدند واو را از هر طرف احاطه كردند تا او را شهيد نمودند .
حسين ( ع ) در شهادت او سخت گريست .
در همين مقام است كه شاعر مى گويد : " سزاوارترين مردم براى گريستن ، آن كسى است كه حسين ( ع ) را از مصيبت خود به گريه انداخت : برادر حسين وفرزند پدر او ، يعنى ابو الفضل به خون آغشته .
آن كه با حسين ( ع ) مواسات وهمراهى نمود وهيچ چيزى او را از همراهى حسين باز نداشت ودر حال تشنگى به آب فرات رسيد وچون حسين ( ع ) تشنه بود ، او هم آب نياشاميد .
" سالار شهيدان به كارزار مى رود پس از آن كه اصحاب وياران به شهادت رسيدند ، حسين ( ع ) لشكر را به جنگ طلبيد وهر كس را كه مقابل او مى رفت به قتل مى رسانيد ، تا آن كه عده زيادى از آنان را كشت .
در حال كارزار مى فرمود : " كشته شدن در راه خدا بهتر است از زير بار ننگ رفتن ، وعار وننگ بهتر از دخول در آتش دوزخ مى باشد .
" يكى از راويان مى گويد : به خدا قسم هرگز نديده بودم كسى را كه سپاه دشمن او را احاطه كرده باشند وفرزندان واهل بيت واصحاب او كشه شده باشند ، با اين حال ، قويدل تر ونيرومندتر از حسين ( ع ) بوده باشد .
همين كه آن لشكر ، بر او حملهمى كردند ، شمشير مى كشيد وبر آنان حمله مى كرد وآنها همانند گله گرگ زده ، پراكنده مى شدند .
حضرت بر آن جماعت - كه شماره آنان به سى هزار رسيده بود - حمله مى كرد وآنان چون ملخهايى كه پراكنده مى شوند ، از مقابل وى فرار مى كردند وسپس به مركز خود بر مى گشت وپيوسته بر زبانش ورد " لا حول ولا قوة الا بالله " بود وپيوسته با آنان مى جنگيد ، تا آن كه لشكريان ، بين او وخيمه ها حايل شدند .
حسين ( ع ) فرياد زد : " واى بر شما اى پيروان آل ابى سفيان ! اگر دين نداريد واز روز معاد هم نمى ترسيد ، پس لا اقل در دنياى خود آزادمرد باشيد وبه اصل وحسب خود رجوع كنيد ، اگر عرب هستيد ، آنگونه كه خود گمان داريد .