اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ٢٧٥
نمود .
مختار بسيار خوشحال گرديد وبا او معانقه انجام داد واو را آزاد ساخت .
مشايخ و بزرگان اعزامى كوفه ، وارد محضر مختار شدند وانگشتر محمد حنفيه را تسليم او كردند ومنادى آنان بين مردم كوفه ندا داد كه همگى به بيعت مختار گردن نهند وبدين گونه ، همگى به اطاعت او گرويدند .
مختار پرچمى را به ابراهيم بن اشتر داد و ٢٤ هزار نفر سواره وشمشيرزن را همراه او ساخت واو را مأمور حركت به سوى مناطق شام وملاقات با دشمن خدا و رسول خدا ( ص ) ، عبيدالله بن زياد نمود .
ابراهيم با جديت تمام به سوى مقصد خويش حركت نمود تا در شهر " انبار " فرود آمد ، هنگامى كه سپاه او از آن شهر عبور مى كردند ، مردم انبار گفتند : " اين چه سپاهى است ؟ " گفتند : " اينان ياران واصحاب امام حسين ( ع ) هستند .
" پس آنان زاد وتوشه و علوفه آوردند وبه ابراهيم اصرار ورزيدند كه بدون دريافت وجه آنها را بپذيرد ، ولى ابراهيم با پرداخت بالاترين وجه آنها را خريد واز آن نقطه عبور نمود تا به " نخل اسودى " رسيدند ودو روز در آنجا اقامت كرده واز آن مكان عبور نموده ، وارد " دير لطيف " شدند ولحظاتى در آن نقطه اقامت ورزيدند .
سپس به " حصون جعفر " رفته و از آن نقطه به " تكريت " رسيدند ودر آنجا قلعه بلندى بود .
اهل تكريت درها را به روى آنان بستند وپرسيدند : " اين سپاه از آن كيست ؟ " گفتند : " ما اصحاب وياران حسين مظلوم ( ع ) هستيم .
" در اين هنگام ، گريه و ناله آنان بلند شد وهمگى نواى يا محمدا ! يا عليا ! واحسينا ! سردادند .
آنان زاد وتوشه وعلوفه آوردند .
سپاهيان ابراهيم بدون اخذ قيمت از گرفتن آنها امتناع ورزيدند .
مشايخوبزرگان شهر به حضور ابراهيم فرمانده سپاه رسيدند واظهار داشتند : " اميرا ! ما هم مى خواهيم در اين امر مقدس سهم ونصيبى داشته باشيم ودر ثواب خونخواهى امام حسين ( ع ) شركت بنماييم .
از اموال خود ده هزار دينار تقديم مى كنيم ودرخواست داريم كه از ما بپذيريد ودر ميان افراد سپاه تقسيم نماييد .
ولى ابراهيم نپذيرفت و چيزى نگرفت .