اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ٢٤٧
داشت ونمى توان آن را توصيف كرد ، در اين مصيبت بسيار مى گريست وناله و اندوهش بى پايان بود .
از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : زين العابدين ( ع ) چهل سال در مصيبت پدرش گريه كرد ، در حالى كه روزها روزه دار وشبها به عبادت بيدار بود وچون وقت افطار مى رسيد ، خدمتگزارش آب وغذا در برابر او مى نهاد ومى گفت : " آقا جان ! ميل فرماييد .
" آن حضرت مى گفت : " چگونه غذا بخورم ، در صورتى كه فرزند رسول خدا ( ص ) گرسنه كشته شد ؟ وچگونه آب بنوشم ، در صورتى كه فرزند رسول خدا ( ص ) لب تشنه كشته شد ؟ " وپيوسته اين سخن را مى گفت ومى گريست ، تا آب و غذا با اشك چشمش مخلوط مى شد .
همواره با اين حال بود ، تا از دنيا رفت .
خادم حضرت سجاد ( ع ) نقل مى كند : روزى آن حضرت به صحرا رفت ومن از پى او مى رفتم .
ديدم پيشانى خود را روى سنگى ناصاف وخشن گذاشته است .
من ايستادم ، در حاليكه گريه وناله او را مى شنيدم وشمردم ، هزار مرتبه گفت : " لا إله إلا الله حقا حقا ، لا إله إلا الله تعبدا ورقا ، لا إله الا الله ايمانا وتصديقا وصدقا .
" سپس سر از سجده برداشت .
ديدم صورت ومحاسنش از اشك چشمش تر شده است .
گفتم : " اى مولاى من ! آيا اندوه شما پايانى ندارد ؟ وآيا گريه شما خاتمه پذير نيست ؟ " فرمود : " واى بر تو ! يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم ، پيغمبر وپيغمبرزاده وداراى دوازده پسر بود .
خداوند يكى از پسران او را از نظرش دور كرد ، از فشار اندوه ، موهاى سرش سپيد شد واز غم ، كمرش خميد واز گريه ، ديدگانش نابينا گرديد ، در صورتى كه پسرش هنوز زنده بود .
ولى من به چشم خودم ديدم كه پدر وبرادر وهفده تن از اهل بيتم ، همه پيش چشمم كشته شدند وبر روى خاك افتادند ، پس چگونه غم واندوه من تمام شود وگريه من پايان پذيرد ؟ " مؤلف مى گويد : من اين اشعار را مى خوانم وبه آن بزرگواران اشاره مى كنم ومى گويم :