اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ١٤٩
بيرون آمد ونزديك حسين ( ع ) ايستاد .
زينب ( س ) خود را به او رسانيد تا او را نگه دارد ، ولى شديدا امتناع كرد وگفت : " به خدا قسم ، از عمويم هرگز دور نمى شوم .
" در آن وقت بحر بن كعب ( يا ابجر بن كعب ) وبه قولى حرملة بن كاهل ( لعنة الله عليهما ) شمشير خود را بر حسين ( ع ) فرود آورد .
آن كودك گفت : " واى بر تو اى حرامزاده ! آيا مى خواهى عموى مرا بكشى ؟ " ولى آن ناپاك شمشير را بر حسين ( ع ) فرود آورد .
كودك دست خود را سپر شمشير قرار داد ودستش به پوست آويخت و فرياد زد : " عمو جان ! " حسين ( ع ) او را در بغل گرفت وبه سينه چسباند وفرمود : " برادر زاده ! بر اين مصيبتى كه بر تو وارد آمده است ، صبر كن واز خداوند طلب خير نما ، زيرا خداوند تو را به به پدران صالحت ملحق مى كند .
" ناگاه حرملة بن كاهل تيرى بر او زد واو ، در دامان عمويش ، حسين ( ع ) به قتل رسيد .
شهادت امام حسين ( ع ) پس از آن شمر بن ذى الجوشن به خيمه امام حسين ( ع ) حمله نمود وآن را با نيزه خود سوراخ كرد وگفت : " آتش بياوريد تا خيمه را با هر كه در آن است بسوزانم .
" حسين ( ع ) به او فرمود : " اى پسر ذى الجوشن ! تو آتش مى طلبى كه اهل بيت مرابسوزانى ؟ خدا تو را به آتش جهنم بسوزاند .
" شبث آمد وشمر را به خاطر اين كار ، سرزنش وتوبيخ نمود .
شمر شرمگين شد و منصرف گرديد .
راوى مى گويد : حسين ( ع ) فرمود : " جامه اى براى من بياوريد كه بى ارزش باشد تا كسى در آن رغبت نكند ، تا من زير لباسهاى خود بپوشم وبدنم برهنه نماند .
" جامه تنگ وكوچكى به خدمتش آوردند .
فرمود : " اين جامه را نمى خواهم ، زيرا لباس ذلت است .
" ولى جامه كهنه اى گرفت وآن را پاره كرد وزير لباسهايش پوشيد .