اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ١٢٩
حر وملاقات امام حسين ( ع ) در اين هنگام ، حر بن يزيد رياحى به پيش عمر بن سعد آمد وگفت : " آيا قصد دارى با حسين بجنگى ؟ " عمر گفت : " آرى ، به خدا قسم مى خواهم جنگى كنم كه كمترين چيزش آن باشد كه سرها از بدنها جدا ودستها از پيكرها قطع گردد .
" حر از شنيدن اين سخنان ، از ياران خود فاصله گرفت ودر حالى كه بدنش مى لرزيد ، به گوشه اى رفت .
مهاجر بن اوس به او گفت : " اى حر ! كار تو مرا به شك انداخته است .
اگر از من مى پرسيدند كه شجاعترين مرد كوفه كيست ، هرگز از تو تجاوزنمى كردم وفرد ديگرى را نمى گفتم ، پس چرا به خود مى لرزى ؟ " حر در پاسخ گفت : " به خدا قسم ، خودم را در ميان بهشت ودوزخ مخير مى بينم ، ولى به خدا سوگند ، چيزى را بر بهشت ترجيح نمى دهم ، اگر چه بدنم پاره پاره شود و سوزانده شوم .
" سپس بر اسب خود نهيب زد وبه قصد خيمه گاه حسين ( ع ) حركت كرد .
در حالى كه دو دست خود را بر سر گذاشته بود ومى گفت : " خداوندا ! به سوى تو انابه مى كنم ، توبه مرا بپذير ، زيرا من دوستان تو وفرزندان دختر پيغمبر تو را مرعوب ساختم .
" سپس به نزد حسين ( ع ) رفت وعرضه داشت : " جانم فداى تو باد .
من آن كسى هستم كه بر تو سخت گرفتم ونگذاشتم به مدينه برگردى .
گمان نمى كردم اين مردم كار را به اينجا بكشانند .
اينك توبه نموده وبه سوى خدا بازمى گردم .
آيا توبه من پذيرفته است ؟ " حسين ( ع ) فرمود : " آرى ، خداوند توبه تو را قبول خواهد كرد .
پياده شو .
" حر گفت : " سواره در راه تو بجنگم بهتر است از پياده شدن ، زيرا بالاخره از اسب سرنگون خواهم شد وچون من نخستين كسى بودم كه راه بر تو سد كردم ، اجازه فرما نخستين كسى باشم كه در راه تو كشته مى شود ، شايد از كسانى شوم كه روز قيامت با جدت محمد ( ص ) مصافحه مى كنند .
" ( مؤلف مى گويد : مقصود حر ، اول شهيد در آن ساعات بود ، زيرا پيش از او جماعتى كشته شده بودند .
چنانكه رواياتى در اين مورد آمده است ) پس از آن حسين ( ع ) به او اجازه داد .
حر ، شروع به جنگيدن نمود ونيكو مقاتله كرد تا آن كه عده اى