اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي ) - السيد بن طاووس - الصفحة ١٠٥
حسين ( ع ) او را تسلى داد وفرمود : " خواهر جان ! در راه خدا شكيبايى كن ، زيرا ساكنين آسمانها همه فانى مى شوند واهل زمين همه مى ميرند ومردم همه هلاك مى شوند .
" سپس فرمود : " اى ام كلثوم واى زينب واى فاطمه واى رباب ! متوجه باشيد وقتى كه من كشته شدم گريبان پاره نكنيد وسيلى به صورت نزنيد وسخنى كه خدا راضى نيست نگوييد .
" از طريق ديگرى روايت شده است كه زينب ، دور از حسين ( ع ) ميان زنها ودخترها نشسته بود وچون مضمون اين اشعار را شنيد ، با سر بى مقنعه ، در حالى كه چادرش به زمين كشيده مى شد ، نزد برادر آمد وگفت : " اى كاش مرگ مى آمد وجان مرا مى گرفت .
امروز مادرم زهرا وپدرم على وبرادرم حسن از دنيا رفتند .
اى جانشين گذشتگان واى پناه بازماندگان ! " حسين ( ع ) به سوى او نگريست وفرمود : " خواهر جان ! شيطان حلم تو را از بين نبرد .
" زينب گفت : " پدر ومادرم فداى تو باد ! آيا كشته مى شوى ؟ " حسين ( ع ) غم و اندوه را در دل پنهان كرد واشك از ديدگانش جارى شد وفرمود : " لو ترك القطا ليلا ، لنام " يعنى : اگر صيادان پرنده اى را كه " قطا " ناميده مى شود به حال خود مى گذاشتند ، در آشيانه خود مى خوابيد .
( كنايه از اين كه اگر بنى اميه مرا راحت مى گذاشتند ، از مدينه بيرون نمى آمدم ) .
زينب اين سخن را شنيد وگفت : " واويلا ، برادر جان ! آيا خودت را گرفتار دشمن ومقهور آنها مى دانى واز زندگانى مأيوسى ؟ اين موضوع بيشتر دلم را مى سوزاند و [ اين زخم بر قلب من عميق تر و ] تحمل آن بر من بسيار سخت است .
" سپس دست زد و گريبان خود را پاره كرد وبيهوش شد وروى زمين افتاد .
حسين ( ع ) برخاست وآب بر روى وصورت خواهرش زينب ( س ) پاشيد تا به هوش آمد وبا تلاش خود او را تسلى داد ومصيبت جدش رسول خدا ( ص ) وپدرش على ( ع ) را به ياد او آورد تا شهادت خود را كوچك جلوه دهد واو آرام شود .