اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٥ - راه دل يا راه فطرت
جزء عقل اين از آن عقل كل است
جنبش اين سايه زان شاخ گل است
سايهاش فانى شود آخر در او پس بداند سر ميل و جستجو
- .
ديگرى مىگويد- چندين هزار ذره سراسيمه مىدوند در آفتاب و غافل از آن كافتاب چيست
- غريزه خداخواهى و خداجوئى- نوعى جاذبه معنوى است- ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف- و كانون هستى يعنى مبدا اعلى و كمال مطلق از طرف ديگر- نظير جذب و انجذابى كه- ميان اجرام و اجسام موجود است- انسان بدون آنكه خود بداند- تحت تاثير اين نيروى مرموز هست- .
گوئى غير اين من يك من ديگر نيز- در وجود او مستتر است- و او از خود نوايى و آوازى دارد- به قول نظيرى نيشابورى - غير من در پس اين پرده سخن سازى هست
راز در دل نتوان داشت كه غمازى هست
بلبلان گل ز گلستان به شبستان آريد
كه در اين كنج قفس زمزمهپردازى هست
تو مپندار كه اين قصه بخود مىگويم
گوش نزديك لبم آر كه آوازى هست
- حافظ مىگويد- در اندرون من خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است
- .
دانشمندان روانشناس و روانكاو- در قرن اخير به اين حقيقت پى بردهاند- كه انسان در ماوراء شعور ظاهر خويش- شعورى مخفى دارد- گوئى در پس اين من ظاهر- من پشت پردهاى وجود دارد- چيزى كه هست برخى از اين دانشمندان- چنين فرض كردهاند كه عناصر من پنهان- همه از شعور ظاهر به باطن گريخته- و تغيير شكل دادهاند- ولى برخى ديگر به اصالت شعور باطن- ايمان و اعتراف دارند شعور اخلاقى- شعور هنرى شعور علمى همچنين شعور مذهبى- روان انسان را اصيل و ناشى از سرشت او مىدانند- .
آن نقطه اصلى كه راه اهل عرفان را- از راه فلاسفه جدا مىكند همين جا است- عرفا از آنجا كه به نيروى عشق فطرى- ايمان و اعتقاد دارند در تقويت اين نيرو مىكوشند- معتقدند كه كانون احساسات عالى الهى قلبى را- بايد تقويت كرد- و موانع رشد و توسعه آنرا بايد از ميان برد- و به اصطلاح بايد قلب را تصفيه كرد- و آنگاه با مركب نيرومند و راهوار- و سبك بال عشق بسوى خدا پرواز نمود- اما فلاسفه و متكلمين از راه عقل و فكر- و استدلال مىخواهند شاهد