اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٠ - بحث شرور و بديها
و ما به توضيح اين مطلب- در اواخر اين مقاله خواهيم پرداخت- منشا اين گونه اشتباهات و گفتارهاى بى پايه- آن است كه انسان از معلومات عادى- و مانوسات ذهنى خود از براى هر چه مىشنود- جامهاى مىدوزد و مىگويند ما موجودى نداريم كه- شر محض يا شر غالب و يا خير و شر متساوى باشد- آنچه هست يا خير محض است و يا خير غالب- پس معلوم شد تفكيك شرور از خيرات- توهم محض است و عقلا محال است- نظامى احسن از نطام موجود يك توهم بيش نيست- پس ليس فى الامكان ابدع مما كان- .
اما مرحله سوم گذشته از اينكه شرور- از لوازم وجود خيرات اين عالمند- خود آنها به نوبه خود مبدا و منشا خيرات كثير مىباشند- بر وجود آنها منافع و مصالح فراوانى مترتب است- به طورى كه اگر آن شرور نباشند- خيرات و بركاتى نخواهد بود- .
اولا برخى از اين شرور- از قبيل مرگ و پيرى لازمه تكامل روح- و تبدل آن از نشئهاى به نشئه ديگر است- .
همانطورى كه گردو در ابتداء- آميختهاى است از پوست و مغز- و تدريجا هر چه مغز كمال مىيابد- از پوست جدا مىشود و مستقل مىگردد- تا آنجا كه پوست فلسفه خود را از دست مىدهد- و بايد شكسته شود تا مغز آزاد گردد- روح نيز نسبت به بدن همينطور است- .
ثانيا اگر همين تزاحمها و تضادها نباشد- و صورتى كه عارض ماده شده است- براى هميشه باقى بماند- ماده قابليت صورت ديگر پيدا نمىكند- و براى هميشه بايد واجد يك صورت باشد- و اين خود مانعى است براى بسط و تكامل نظام هستى- در اثر تضادها و تزاحمها و بطلان و انهدام- صورتهاى موجود نوبت به صورتهاى بعدى مىرسد- و هستى بسط و تكامل مىيابد- از اينرو حكماء گفتهاند- لو لا التضاد ما صح دوام الفيض عن المبدا الجواد- .
ثالثا وجود شرور و اعدام- در تكميل وجود موجودات و در ايجاد حركت- و جنبش و سوق دادن آنها به كمال- و صيقل دادن آنها مفيد و مؤثر و شرط حتمى است- . [١]
[١] براى هر سه بحث مربوط به شرور رجوع شود به كتاب«عدل الهى»تأليف مرتضى مطهرى .