اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢ - ارزش روش استدلالى و قياسى
٤-كسانى كه مىگويند- معلومات مسلمه ما فرضيههائى است كه- بحسب مساس حاجت فرض مىشود- و امروز فرضيه خدا ديگر از- محيط حاجت بيرون افتاده است- اينان نيز چنانكه در مقالههاى گذشته- ثابت كرديم در حقيقت شكاك هستند- .
در بى مغز بودن اين گفتار كافى است كه- خودش پاسخ خودش مىباشد- زيرا اين سخن معلومات مسلمه ما- صرفا فرضيههائى است كه حاجت آنها را بوجود آورد- مىخواهد به ثبوت برساند كه- ما هيچ معلوم ثابتى نداريم و در صورت صحت- خود اين سخن معلوم ثابتى است- و خودش دروغ خود را در مىآورد- .
خوشمزهتر اينكه- بعضى از اينان كه باين نكته برخوردهاند- براى رفع اشكال گفتهاند- همه قضايا و معلومات غير دائمى و غير كلى است- مگر اينكه غير ثابت و غير كلى نداريم- با اين سخن مشتمل باستثنائى خندهدار- يك قضيه دومى نيز كلى و ثابت اثبات نمودهاند- .
و اينكه گفتهاند فكر خدا و ماوراء طبيعت- معلول انحطاط اقتصادى و بيچارگى بشر است- پاسخ آن را در آغاز سخن داده و گفتيم كه- بحث از خدا فطرى بشر مىباشد- و نسبت متعاكسى ميان خدا شناسى- و ماده پرستى موجود است- در حقيقت خدا شناسى معلول محروميت مادى نيست- بلكه روگردانى و اعراض از خدا شناسى- معلول سرگرمى به ماده پرستى است- زيرا سرسپردگى بحكم هر غريزهاى- احكام غرائز ديگر را ضعيف مىكند گواه اين سخن آن است كه هر جا محروميت مادى- با فعاليت برخى غرائز سرگرم كننده توام مىشود- مانند اقسام شهوترانىهاى پست- باز پاى خدا شناسى لنگ است- و از سوى ديگر اشخاصى كه فراغت نسبى- و ميانهروى در زندگى دارند- باين بحث بهتر مىپردازند- اصولا كارهاى فكرى با سرگرميهاى مادى سازش ندارد- .